یک دستگاه ویلای ساحلی در پرنس ژوپیتر...یک دستگاه خودروی فیلان..... یک دستگاه آپارتمان در آتاتوورک.. از ما بخرید. به سامانه هزار دوهزار ششصد هزار و دویست پیامک بزنید..... از ما ببرید. یکی بخرید ده تا ببرید.. یکی‌ش را پول بدهید آن یکی را ندهید. به ما بدهید. ما بهتریم. ما خفن‌تریم. ما چیزمی‌کنیم... اِاِاِاِاِممم پول می‌دهیم. چیز.. اصلا هم‌وزن خودتان و فامیل‌هایتان و همسایه‌هایتان طلا می‌دهیم...... ما می‌دهیم شما را از اول بسازند.. نوی نو خودتان را از ما تحویل‌بگیرید......
والله آقاجان ما نمی‌دانیم اینجا چه خبر است. چرا انقدر پولِ توی جیب مردم این جماعت را اذیت‌می‌کند. ما خودمان شخصا که اصلا جیب نداریم. وقتی به قول لورکای عزیز؛ اینجا نه کسی می‌خواند نه کسی به کُنجی می‌گرید نه مهمیزی زده می‌شود نه ماری وحشت‌زده می‌گریزد، دیگر جیب می‌خواهیم چه‌ کنیم. کسی هم نگران جیب خالی ما نیست که پولمان را از توش بردارد ویلای پرنس فیلان بگذارد جایش.. بیشتر سر و صدای این مجمع دیوانگان تو مخ ما غوغا‌کرده. ما هم پسر پیغمبر نیستیم ها. ما هم داریم کارمی‌کنیم. می‌خواهیم همه بدانند، دست ِ کم همه‌ی تهران بدانند که ما همه چیز توی سنجاق‌مان‌ داریم. تعمیرکار داریم، سرویسکار داریم، نظافت‌چی‌ داریم، نجار داریم، مبلساز داریم، در ساز داریم- «دربببببب‌»ساز نه‌ ها، در ساز . در در همین در ِ خودمان.. خلاصه همه چیزی که توی خانه به کار آدمیزاد می‌آید ما در تهرانش را داریم. جماعت بیایند کارشان را با سنجاق راه‌بیندازند بروند دنبال زندگی‌شان. سر ِ کار ِ روی زمین مانده‌ی مردم را می‌گیریم می‌بریم می‌گذاریم کناری گوشه‌ای زیر فرشی چیزی. کار را تمیز انجام‌می‌دهیم. ویلا و ماشین و طلا و نقره و برنز هم نمی‌دهیم. به ما چه. هر کی خواست خودش برود بخرد با سلیقه خودش.