سربازرس ممیزی اداره کل مالیات بر درآمد تهران، جناب آقای هوشنگ مقدم پس از ۳۵ سال خدمت با شرافت در تاریخ ۱۷ مرداد هزار و سیصد و نود و شش بازنشسته شد و ۴ بعدازظهر همان روز سرکار خانم ادیب‌السادات مهرافروز همسر جناب مقدم ملقب به اَدی جان به خاک سیاه‌ نشست، روزگارش زهر گشت، بختش سیاه شد و جناب مقدم فاتح بلامنازع یک نبرد تمام عیار شد. عصر پنجشنبه‌ای که در حضور بچه‌ها و داماد‌ها و نوه‌ها، در پایان جشن بازنشستگی، جناب مقدم آمد روی ایوان و تفنگ شکاری‌ پدرش را رو به آسمان گرفت و ماشه را چکاند. موش در خانه دیده‌شده‌بود و گلی جان عروس خانواده که از نوابغ روزگار بود سنجاق را به ادی جان معرفی‌کرده‌بود. مقدم که از کامپیوتر، موبایل، اینترنت، پسرها، عروس و نوه‌هایش متنفر بود پیداکردن یک نفر برای سم پاشی خانه را از طریق سنجاق تاب‌نیاورد و وقتی فهمید که این مار خوش خط و خال پیش از این هم برای سرویس شوفاژخانه و پیش‌تر برای نظافت منزل و حیاط، به این خانه  خزیده‌بوده، عنان از کف بداد و روی بهار خواب خانه‌ی ۷۰ ساله‌ی پدر فقیدیش تیر هوایی درکرد. این‌گونه شد که بعد آن بعدازظهر شوم همه چیز به روال سابق برگشت و پای اینترنت برای ۷۰ سال بعد هم از آن خانه بریده‌شد.