میرزا قلی‌خان اسیر و ابیر که از بزرگ تجار بود شبی میان کاروانسرای خانات ری خسبیده‌بود که گرگ و میش نماز صبح بلوایی به پاشد. نداآمد دار و دسته‌ ممد کُفری به کاروان حاج‌ میرزا قمی زده و نیمی و بلکه‌م بیشتر بساط و سرمایه را غارت‌‌برده. میرزا قلی‌خان اسیر و ابیر که فرزند زمان خویشتن بود و به مدد درایت وافر از همه اخبار زمانه آگاه، دست کرد از آستین کاغذ آورد به آنی خطی نوشت مُهرکرد داد دست جعفر که بدو به کاروانسرای حاج کمال ِ رباط کریم، سلام برسان خط و مهر مرا نشان‌بده، سراغ *آمیرز سنگ‌جان را بگیر. جعفر رفت و همان کرد و گفت آنچه رفته‌بود. آمیرز سنگ‌جان بناکرد این ور و آن ور پاییدن و ناغافل جلدی از دو آستین عبا، چهار قلندر بدرآورد، هر یک نامه اعمال بدست راست، همه خوی‌کرده چو شیر، ملبس به قبا و دستار چو تور ماهی **سوراخ‌دار. چهار تن را نشاند جلوی جعفر. جعفر دست‌بُرد بَر و بازوی هر قلندر را آزمود. سوراخ قبای این را شمارد و آن یکی را شمارد و جمع و ضرب کرد و نامه اعمالشان را به نظر گذراند. جلدی با هر که این چهار قلندر را یاد داشت شورایی کرد و رایی خواست و آخر یکی را که هم قبایش پرسوراخ‌تر بود و هم قول دگران بر او خوش‌تر برداشت  و برد پیش میرزا قلی‌خان. میرزا، قلندر را حواله‌کرد به بیابان به مال‌خواهی از دزدان بار و بنه‌ی حاج‌ میرزا قمی. قلندر که می‌رفت هنوز آفتاب نزده‌بود که سه پاس مانده به صلات ظهر ورگشت تیر چوبی خوابانده به گُرده، بیست گردنه‌گیر به یمین، بیست و یک گردنه‌گیر به یسار، آویخته مَثَل ِ گوشت قربانی. که آن یکی به یسار که زیاد‌ه‌بود هم او ممد کُفری بود. 
جماعت کاروانیان هرچه کردند نشد که از حیرت مردانگی و جَنَم ِ قلندران آمیرز سنگ‌جان به بیابان عربده سرنکنند و گریان دشت خدا را به نام قلندر ِ سنگ‌جان زیر پای نسپرند.
* پایه‌گذار و موسس سنجاق در سنه شصت و مَشت خورجینی
** منشاء ستاره‌هایی که امروزه به نشان اعتبار و کیفیت به این و آن می‌دهیم و از مهمترین ِ ابتکارات آمیرز سنگ‌جان بوده