۱۰ مطلب با موضوع «تازه ها» ثبت شده است

اینجا تهران است؛ سفارش آنلاین خدمات خانه سنجاق

اولین جای تهران که شروع‌کردیم به اضافه‌کردن سرویسکارهایش به «سفارش آنلاین خدمات خانه سنجاق»، مرکز شهر بود. اولین مغازه‌ای هم که رفتیم حرفه‌اش سرویس کولر گازی بود. با این دیدگاه از اینجا شروع‌کردیم که در این محدوده همه خدمات محلی از سرویسکار کولر و تاسیساتی و الکتریکی گرفته تا باربری و خدمات نظافتی و ساختمانی، هم با تعداد زیاد موجود است و هم اینکه اغلب سابقه‌‌کاری قابل توجهی دارند و در نتیجه خدمات سنجاق از همان اول با کیفیتی بالا ارائه‌خواهدشد. البته در مورد یک سری خدمات خانگی، مثل قالیشویی یا نظافت مثلا، منطقه خیلی مهم نیست و لزومی ندارد که سرویس‌دهنده حتما در محدوده سرویس‌گیرنده‌ باشد. در این موارد مردم عادت‌دارند که خدمات را از جاهایی بیرون محله خودشان بگیرند، اما خب نکته‌‌ی دیگری که اینجا را به عنوان نقطه‌ی شروع برای ما ایده‌آل‌می‌کرد، بودن محل شرکت سنجاق در مرکز شهر تهران است که در نتیجه می‌توانیم ارتباط بیشتر و نزدیک‌تری با خدمات محلی اطراف خودمان داشته‌باشیم و خلاصه بهتر اوضاع را در مُشتمان بگیریم. اتفاقا از همان روز صفر هم شروع‌کردیم به راه‌انداختن کارها و مشتری گرفتن. نمی‌دانم اگر از جای دیگری در تهران شروع‌می‌کریم هم همین‌قدر زود مشتری به سراغمان می‌آمد یا نه. اما نکته هیجان‌انگیزش اینجاست که خیلی زود به جای حدس و گمان‌ و پیش‌بینی‌کردن و دست‌دست‌کردن، یک نمونه ساده و سریع و کوچک از ایده‌آلمان راه‌انداختیم و هر چیز قابل و غیرقابل پیشبینی را عملا لمس‌کردیم. مثل اینکه در فضایی بی‌کران و تاریک معلق بودیم و هر از چندی دستان جستجوگرمان به چیزی می‌خورد که می‌گرفتیم، نگاهش‌می‌کردیم و می‌گذاشتیم توی کوله‌پشتی‌مان تا اینکه بالاخره روی این سیاره‌ی نسبتا تازه کشف‌شده‌ی Local Services فرودآمده‌ایم و پایگاهی راه‌انداخته‌ایم و داریم کار خودمان را جلو‌می‌بریم. 
سنجاق سنجاق

قدیم‌ها که جای سنجاق خالی بود

آقا آن موقع‌ها که ما بچه‌ بودیم هنوز گرم‌شدن زمین و آلودگی هوا نزده‌بودند کمر زمستان را از وسط دوتاکنند. قشنگ سرد بود هوا. عین آدم سرد بود. از یک زمستان معمولی مگر چه توقعی داریم. هیچی به این سوی چراغ. همین که سرد باشد برف بیاید ما درست درمان بچاییم زکام‌شویم، چیز دیگری که نیست کار زمستان همین است دیگر. آن وقت یک صدایی هم بود در محله‌ها که اصلا یادم نمی‌آید که آخرین بار کی یا کجا شنیدمش. صدایی بود در کوچه‌ها که بعد ِ برف می‌آمد می‌گفت برف پارو می‌کنیم. و هر سه کلمه را تا جایی که می‌شد می‌کشید و در پایان‌ ِ می‌کنیم ناگهان قطعش‌می‌کرد. سرت را از پنجره می‌بردی بیرون می‌گفتی آقا بیا پشت‌بام ما را پاروکن. اصلا ما نمی‌دانیم چند نفر از شما که اینها را دارید می‌خوانید پارو دیده‌اید به عمرتان ( نویسنده در قعر جوگیرشدن به‌سر می‌برد). خلاصه که می‌آمد می‌رفت آن بالا نیم ساعت کار، یک چای مادر ما بهش می‌داد و نیم ساعت ادامه‌ی کار و خداحافظی. حالا صبح داشتیم به مشاغلی که نابودشده‌اند فکر می‌کردیم در رابطه با سنجاق. بعد دیدیم مثلا چه خوب بود در «سنجاق» لحاف‌دوز داشتیم، برف‌پارو‌کن داشتیم، رنگرز داشتیم، چینی بندزن داشتیم، تصویر یک سری پیرمرد که با لبخند ابدی‌شان به شما نگاه‌می‌کنند تا شما به خانه‌تان دعوتشان کنید برای دوخت و دوز و بندزدن و پاروکردن. عجب سنت و مدرنیته‌ کاری‌ای می‌شد. نه فقط سرویسکار کولر و نصاب آبگرمکن و تعمیرکار لباسشویی که لحاف‌دوزتان را هم از «سنجاق» بخواهید... هعی روزگار
سنجاق سنجاق

ما همه چیز در سنجاق داریم الا هیاهو

یک دستگاه ویلای ساحلی در پرنس ژوپیتر...یک دستگاه خودروی فیلان..... یک دستگاه آپارتمان در آتاتوورک.. از ما بخرید. به سامانه هزار دوهزار ششصد هزار و دویست پیامک بزنید..... از ما ببرید. یکی بخرید ده تا ببرید.. یکی‌ش را پول بدهید آن یکی را ندهید. به ما بدهید. ما بهتریم. ما خفن‌تریم. ما چیزمی‌کنیم... اِاِاِاِاِممم پول می‌دهیم. چیز.. اصلا هم‌وزن خودتان و فامیل‌هایتان و همسایه‌هایتان طلا می‌دهیم...... ما می‌دهیم شما را از اول بسازند.. نوی نو خودتان را از ما تحویل‌بگیرید......
والله آقاجان ما نمی‌دانیم اینجا چه خبر است. چرا انقدر پولِ توی جیب مردم این جماعت را اذیت‌می‌کند. ما خودمان شخصا که اصلا جیب نداریم. وقتی به قول لورکای عزیز؛ اینجا نه کسی می‌خواند نه کسی به کُنجی می‌گرید نه مهمیزی زده می‌شود نه ماری وحشت‌زده می‌گریزد، دیگر جیب می‌خواهیم چه‌ کنیم. کسی هم نگران جیب خالی ما نیست که پولمان را از توش بردارد ویلای پرنس فیلان بگذارد جایش.. بیشتر سر و صدای این مجمع دیوانگان تو مخ ما غوغا‌کرده. ما هم پسر پیغمبر نیستیم ها. ما هم داریم کارمی‌کنیم. می‌خواهیم همه بدانند، دست ِ کم همه‌ی تهران بدانند که ما همه چیز توی سنجاق‌مان‌ داریم. تعمیرکار داریم، سرویسکار داریم، نظافت‌چی‌ داریم، نجار داریم، مبلساز داریم، در ساز داریم- «دربببببب‌»ساز نه‌ ها، در ساز . در در همین در ِ خودمان.. خلاصه همه چیزی که توی خانه به کار آدمیزاد می‌آید ما در تهرانش را داریم. جماعت بیایند کارشان را با سنجاق راه‌بیندازند بروند دنبال زندگی‌شان. سر ِ کار ِ روی زمین مانده‌ی مردم را می‌گیریم می‌بریم می‌گذاریم کناری گوشه‌ای زیر فرشی چیزی. کار را تمیز انجام‌می‌دهیم. ویلا و ماشین و طلا و نقره و برنز هم نمی‌دهیم. به ما چه. هر کی خواست خودش برود بخرد با سلیقه خودش. 
سنجاق سنجاق

«سنجاق» برنامه‌ی امشب سراسر تهران

آقایی که شما باشی ما تازگی‌ها به خودمان آمدیم دیدیم می‌توانیم بیشتر محله‌های تهران- یعنی دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ ... بالای ۷۵٪ تهران را سرویس‌بدهیم. نگفتیم خدمتگزاری‌کنیم که لوس‌بازی درنیاورده‌ باشیم. بله به ۷۵٪ تهران به این دنگالی الان داریم «سرویس» می‌دهیم. خلاصه که ۷۵٪ تهران الان زیر چتر مراقبت سرویسکاران سنجاق است که مبادا آب تو دل کسی تکان‌بخورد. اگر احیانا در این مدت آب هم در دل کسی تکان‌خورده و ما دستمان به‌ش نرسیده که دلش را قُرص‌کنیم، ان‌شاءالله یک سرویس دیگر از ما بگیرد از دلش درمیاوریم. کار است پیش می‌آید. همین امروز داشتیم با یک از شرکت‌های خدمات منازل مذاکره‌می‌کردیم که می‌خواست بیاید عضو «سنجاق» بشود. داشت می‌گفت هر چه کارهای دیگر سخت است و دردسر دارد و فلان است، کار ما اما خداییش دل شیر می‌خواهد. می‌گفت با خانه و زندگی مردم سر و کار داریم و همین دقتی که در گرفتن نیرو به خرج‌می‌دهیم، همین که چارچشمی نگاهمان به کارمان است که مبادا این وسط کسی جلوی مردم ما را با خرابکاری بدنام کند، همین که باید مشتری را حسابی سوال پیچ کنیم که مطمئن‌شویم از کار و سرویس ما راضی است، خودش یک بیزنس سواست. انگار چند تا کار داریم. اول کارمان این است که کار مردم را راه بیندازیم. بعدش این است که  مراقب رفتار و کیفیت آدمهایی باشیم که دارند کار را انجام‌می‌دهند و بعد آخر هم که اگر کسی ناراضی بود کار را دوباره انجام‌دهیم و انقدر صبور باشیم و پیگیر تا بالاخره مشتری با لبخند از پیش ما برود. مثل همان سرویس کولر که قبلا نوشته‌بودیم، مثل همین دوستمان که اول از قیمت سرویسکار اولی شاکی بود و بعد آنقدر راضی بود از سرویسکار دوم کولر گازی که برایش فرستادیم که شماره طرف را گرفت و شد مشتری دائمی‌اش و مثل هر مورد دیگری که پیش‌آمده یا پیش خواهدآمد. خلاصه آقا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ... ما جور هندوستان داریم می‌کشیم خیلی‌م خوب است و هیچ خیالی هم نیست. 

سنجاق سنجاق

سفارش آنلاین خدمات خانه یعنی چه؟

«ما که داریم می‌بندیم».. «والله خسته‌شدم از این کار، مشتری نیست»... «با این وضع آخه اصلا چه فایده‌‌داره؟».. این‌ها گله‌های خیلی از آدمهای مشغول در خدمات محلی است وقتی که ازشان درباره وضعیت کسب‌وکار می‌پرسی. همینطور که با مگس‌کش هوای بالای سرشان را می‌تارانند، برمی‌گردند نگاهی خسته‌ به تو می‌اندازند و آهی می‌کشند و الی آخر.. حالا این وسط خیلی هم اوضاع خراب و سیاه‌ نباشد، معمولا اینجور وقتها وقتی یکی حال آدم را می‌پرسد، آدم دلش می‌خواهد اوضاع را از آنچه که واقعا هست خیلی بدتر جلوه‌بدهد. اما از منطق بیرون است حالا که جمعیت این شهر از همیشه بیشتر است و آدمهایش از صبح تا شب دارند توش دست‌وپا می‌زنند، حوصله و وقت رسیدن به کارهای روی زمین مانده خانه‌شان را هم داشته‌باشند. خب پس کار زیاد هست برای آنها که می‌نالند- البته حق هم دارند. اما قضیه این است که ما در «سنجاق» فکرمی‌کنیم که دسترسی به‌شان آسان نیست. آسان نیست از این جهت که به مدل زندگی آدم امروز نمی‌خورد. کاری نداریم که این سبک زندگی چقدر درست یا غلط است اما خب هست انکارش نمی‌شود کرد. آدمی که همه چیزش را دارد از اینترنت درمی‌آورد و هر روز سهم بیشتری از نیازهایش را دارد آنلاین برآورده‌می‌کند. این آدم امروز است. خلاصه که باید آن مگس‌کش را گذاشت زمین و آنلاین شد. در یک جایی مثل «سنجاق» است که مردم می‌آیند کار خانه‌شان را راه‌می‌اندازند.. هیچی هیچی هم که نباشد گرم‌ است حال ندارند بروند کوچه‌ها را بگردند دنبال یک سرویسکار.
سنجاق سنجاق

استاد مبل ساز سنجاق

هر کسی نمی‌تواند با زمانه‌اش پیش برود. معمولا می‌بینی که آدمها از یک سنی به بعد دیگر برایشان سخت‌ می‌شود که با روز و به روز باشند. می‌روند توی لاک خودشان و آنقدر به زندگی گذشته فکرمی‌کنند که گذر زمان برایشان بی‌معنی‌ می‌شود و همینطور ناغافل عمر دستشان را می‌گیرد و با خود می‌برد. یک جایی می‌خواندیم که جهنم آن لحظه‌ای است که در پایان، آدمی که هستی آدمی که می‌توانستی باشی را ملاقات‌می‌کند.. الغرض اینکه تغییرکردن با تغییرات و رشدکردن با جهان برای خیلی‌ها کاری است کارستان. همه این آسمان ریسمان را بافتیم که «مبلسازی موسوی» را در افسریه تهران مثال بزنیم که استادکارش به سال ۱۳۴۰ شروع‌کرده به ساخت و تعمیر مبل برای مردم و حالا با هفتاد و خُرده‌ای سال، مشتری‌ها با تلگرام و ایمیل و اینستاگرام برایش نمونه کار خارجی می‌فرستند و استاد نجار برایشان می‌سازد. رفته‌بودیم که سنجاق را به ایشان معرفی‌کنیم و ازشان بخواهیم به جمع کاردان‌های سنجاق بپیوندند. بر خلاف خیلی از جوانترها که در این‌گونه کسب‌وکارها هستند و در مقابل آنلاین‌شدن و اینترنت و فلان، کلی گاردمی‌گیرند، ایشان شروع‌کرد برای ما از مزایای جهانی شدن و اینترنت و هر که یادنگیرد عقب‌می‌ماند و اینها حرف‌زدن. ما هم با نیش باز نگاه‌کردیم و یادگرفتیم و با خودمان فکرکردیم معادل دیجیتال دود از کنده بلندشدن چه می‌تواند باشد...
سنجاق سنجاق

چگونه وقت سرویس کولر حواسم به «سنجاق» باشد؟

آقا ما کولر آبی خانه خودمان سرویس می‌خواست. هم خب سالی یکبار سرویس را که لازم دارد هم اینکه شناور کولر خوش‌صدای ما خراب بود؛ بله خوش‌صدا که می‌گویم یعنی شبها نمی‌گذاشت بخوابیم. خیلی سر و صدا می‌کرد که بعدا فهمیدیم یاتاقان کولر آبی هم داریم که بله همچین چیزی هم داریم که خراب می‌شود و می‌رود تراشکاری درست می‌شود می‌‌آید یا اصلا می‌شود یک دانه نویش را خرید و کمپلت عوضش کرد. خلاصه معایب کولر آبی را در اینترنت سرچ‌می‌کردیم، یک لیست می‌آمد، تطبیق می‌دادیم همه را داشتیم یعنی در واقع کولر ما داشت. خیلی مایه‌ تفریح دوستان بود که شبها تو دورهمی‌ها با این کولر و ضرب ِ سر و صدایش و تمپوی یاتاقانش که با دور تند و کند تغییرمی‌کرد، می‌شد چندی ما را که صاحب بی‌مسوولیت این کولر بودیم دست‌انداخت. تنبلی می‌کردیم نمی‌رفتیم یکی را بیاوریم درستش کنیم. خلاصه که در یک اقدام انقلابی یک پنجشبه غروب رفتیم با الکتریکی محل قرار و مدار گذاشتیم و فرداش آمد درست‌کرد و رفت. شنبه شد و ما با نیش از بناگوش دررفته بچه‌های شرکت را نویددادیم که ما که تنبلی می‌کردیم بالاخره کولرمان را درست‌کردیم و ماجرای سرویسکار را گفتیم. دیدیم همه بر و بر دارند ما را نگاه‌می‌کنند. یکی از بچه‌ها گفت چرا از خودمان نگرفتی، چرا از «سنجاق» نگرفتی.....لال شدیم وارفتیم دهانمان خشک شد فشارمان افتاد دلمان شکست از اینکه انقدر حواس پرتیم....
از آن روز دو سه ماهی می‌گذرد. بعضی وقتها یاد این حادثه تلخ می‌افتیم و باز هم باورمان نمی‌شود که کوزه‌گر و کوزه شکسته برایمان اتفاق افتاده‌بوده و فلان. خلاصه که هیچی گیجی و حواس‌پرتی........ 
 هر شب که می‌رویم خانه به این فکرمی‌کنیم که یک نفر بیاد نظافت خانه ما را دست بگیرد راحت‌شویم. کسی را هم نمی‌شناسیم، که آشنا باشد. نمی‌دانیم چه کنیم از کجا بیاوریم. باید بگردیم یکی را پیداکنیم .....  
سنجاق سنجاق

* مورد عجیب کولر ۳۵۰۰

همه‌ی کسب‌و‌کارها از مشتری‌‌مداری حرف‌می‌زنند. همه هم خداراشکر می‌دانند که چیز خوبی است. البته به نظر ما در «سنجاق» چیزی در حد الفبای کسب‌وکار است. درست برگزارکردن مشتری‌مداری از چالش‌های هر کاری است. در حالت عادی‌‌اش چالش است، اما برای ما «چالش‌تر» است :))). چرا؟ چون ما در حقیقت دو دسته مشتری داریم. یعنی با دو گروه متفاوت و مجزا از مشتری‌ها سروکارداریم. دو طیف خدمت‌دهنده و خدمت‌گیرنده. هر دو گروه مشتری‌های ما هستند. این وسط هر وقت مورد و مشکلی پیش بیاید ما باید با توجه به دید هر دو طرف از آن ماجرا، این وسط کدخدامنشانه مشکل را حل‌کنیم. مثالش موردی بود که یک سرویسکار کولر آبی رفته‌بود سرویسی را انجام‌داده‌بود و پولش را هم گرفته‌بود. اما مشتری می‌گفت به خدا ما هنوز داریم از گرما عرق‌می‌ریزیم و خلاصه انگارنه‌انگار که این کولر سرویس‌شده. ما گفتیم چه کنیم. پاشدیم رفتیم کولر را بازدیدکردیم. دیدیم بنده‌خدا حق‌دارد. پوشالهای کولر از هر طرف یک وجب خالی بود. مثل راننده‌های ناشی که پارک دوبل می‌کنند اما از ماشینشان که پیاده‌می‌شوی تا پیاده‌رو باید تاکسی بگیری. زنگ زدیم به سرویسکار گفتم برادر اینکه اینجوری‌شده و درست‌نیست‌ و فلان. گفت خودم می‌‌ایم درست‌می‌کنم. ما هم با مشتری هماهنگ‌کردیم. اما سرویسکار عزیز نرفت که هیچ بعدش دیگر تلفنش را هم جواب‌نداد. خلاصه ما مجبور شدیم یکی دیگر را بفرستیم کار را انجام‌بدهد و خداییش خیلی حرفه‌ای و تر و تمیز کار را جمع‌کرد. و در ضمن آن سرویسکار خرابکار را هم از سیستم حذف‌کردیم و دیگر به‌ش کار ندادیم برود انجام‌بدهد.

این یک نمونه بود از هزاران موردی که در این مسیر دست‌ به گریبانشان خواهیم‌بود و خدا صبربدهد، امیدواریم درست انجامش‌بدهیم. 

*برگرفته از نام فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» 

سنجاق سنجاق

کسی که کار مردم را راه‌می‌اندازد

روزهای اول راه‌انداختن «سنجاق»، حال ما مثل روز اولی بود که داشتیم می‌رفتیم مدرسه. ته دلمان هم شوق و شور بود و هم ترس از تازگی‌ها و  ندانستگی‌ها. مدرسه که تمام شد. همه دیدیم که بی‌خود می‌ترسیدیم. خبری نبود. شاید حتی الان با خاطره‌اش حالمان هم خوش‌شود گاهی. اما این کار ما حالا حالاها تمام‌نمی‌شود. حالا حالاها با این مردم و مشکلات خانه‌هایشان سر و کار داریم. می‌دانیم که هر روز بهتر می‌شویم. بزرگتر می‌شویم. کارهای بیشتری را می‌توانیم انجام‌بدهیم. به خانه‌های بیشتری پامی‌گذاریم. می‌دانیم که هر چه جلوتر می‌رویم مسئولیت‌مان بیشتر می‌شود. مسئولیت کسی که کار مردم را راه‌می‌اندازد هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود، اینها را هم از روز اول می‌دانستیم و همیشه آویزه گوشمان است.
اما یکی از ترسهای ما، ترس از بدقول شدن است. یکی می‌گفت چرا می‌گویی مرد است و قولش، درستش این است که بگویی آدم است و قولش. انسان باید سر قول و قرارش بماند. حالا ما به این اما و اگرهای فلسفی‌اش کاری نداریم. مرد و زن ندارد. باید پای قول ایستاد دیگر. این البته از آن چیزهایی است که برای همه روز ِ روشن است اما کو؟ بگذریم. خلاصه که می‌دانیم خیلی سخت است که آدم تنبلی نکند. خودش را بگذارد بعد از قولش. پای حرفش بایستد و اینها. می‌دانیم. اما چه کنیم. ما و شما در «سنجاق» با مردم طرفیم. بدقولی کنیم قافیه‌ را باخته‌ایم. پس حسابی پیه این سختی را به تنمان مالیده‌ایم. خدا رو شکر تا به حال بدقولی نکرده‌ایم . امید داریم تا آخرش هم نکنیم.  
 
سنجاق سنجاق

فرصت آشنایی سروس‌کاران سنجاق با مردم

امروز و فردا تعطیل است. می‌شود حسابی با خانواده وقت گذراند. جایی رفت. سفر کوتاهی مثلا. یا نه در همین شهر رفت نشست گوشه خلوت یک پارک با صفا، بچه‌ها کمی بدو بدو کنند، یک خوراکی مختصر خورد و برگشت به خانه. یا می‌شود رفت خانه دوستی، آشنایی، فامیلی، چند ساعتی معاشرت‌کرد و از احوال نزدیکان باخبر شد. خوش می‌گذرد خلاصه. هر کاری، هر جا، هر چی؛ با خانواده باشی، خوش‌می‌گذرد. آدم با خانواده خودش راحت است. خود خودش است. دلش صاف‌می‌شود، غم و دردش می‌رود پی ِ کارش و اول هفته قبراق و سرحال می‌چسبد به کار و بار. دل به راه و سر به کار.
صحبت کار شد. کار ما و شما پر از ملاقات با آدمهای جور و واجور است. کار برای آدمهایی که از ما می‌خواهند مشکلاتشان را حل‌کنیم کِیف‌دارد. واقعا خوب که نگاه‌کنی می‌بینی داریم به آسایش خانواده‌های شهر کمک‌می‌کنیم. آنها از ما می‌خواهند که برویم به حریم و خلوتشان و کار ِ به زمین مانده‌شان را برداریم و از شرش خلاصشان‌کنیم. خب حالا که به حریم خصوصی آدمها پامی‌گذاریم، باید یک کم هم به آنها فرصت‌بدهیم ما را بشناسند. درباره خودمان بنویسیم که کی هستیم و چه می‌کنیم و چرا می‌توانیم مشکل‌ ِ آن خانه را حل‌کنیم. این فرصت را می‌شود خیلی راحت ایجادکرد با همین چند خط ِ ساده. مثل این نمونه تمیز از پروفایل‌های سنجاق که اینجا می‌گذاریم همه ببینند. ها چطور است؟ 

نمونه پروفایل

سنجاق سنجاق