۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تاسیسات ساختمان» ثبت شده است

سنجاق و آداب و اخلاق ایرانیان

یکی از تفاوت‌ها ما با فرنگی‌ها این است که آنها بسیار وقت‌نشناس و بدقول هستند و ما ملت فرهیخته بر خلاف آنها، سرمان برود قولمان نمی‌رود. در فرهنگ کهن و غنی ما بسیارند بزرگانی که بعد از اینکه فهمیده‌اند به دلیل ترافیک و مریض‌شدن مادربزرگشان یا حتی فوت عمه و خاله و دایی ممکن است قول و قرارشان بر باد برود، دست به جیب عدل برده‌اند و با شمشیر آخته به زهر خود را از میان دو نیم‌ کرده‌اند. نه فقط در میان آنها که صاحب کرامات و آگاه به اسرار غیب هستند، بلکه در زمره‌ی همین آدمهای معمولی مثل من و شما یا مثل لوله‌کش و برقکار و تعمیرکار هم پیش‌‌آمده که تکه‌های دو نیم شده‌شان سر کوی و برزن افتاده‌باشد و جماعت همشهری‌شان از این خوی خوش عهدی که پیش ایشان است بسی متاثر‌شده‌اند. یک لوله‌کش وقتی کمد اتاق خواب خانه‌ی دوست ما را بدنبال سرمنشاء اصلی آب گرم حفر کرد و چیزی در آنجا نیافت و با اصرار لوله را کور کرد و کلی هزینه روی دست رفیق شفیق ما گذاشت و دو سه روز بعد پس از تماس‌های مکرر این دوست عزیز نرفت سر کار و کار را نیمه‌کاره رها‌ کرد، ما که مطمئن‌شده‌بودیم این اولین ایرانی ِ بدقولی است که در زندگی‌مان دیده‌ام وقتی فهمیدیم خودش را به جزای جفای به عهد از ساختمان امپایر استیت نیویورک به پایین پرتاب‌کرده دلمان آتش گرفت از آن سوء قضاوت که در وصفش کرده‌بودیم. القرض اینکه نه تنها هنر که خوش‌عهدی هم نزد ما ایرانیان است و بس و مرده‌شور اجنبی‌های بدقول را هم ببرد.

سنجاق سنجاق

قدیم‌ها که جای سنجاق خالی بود

آقا آن موقع‌ها که ما بچه‌ بودیم هنوز گرم‌شدن زمین و آلودگی هوا نزده‌بودند کمر زمستان را از وسط دوتاکنند. قشنگ سرد بود هوا. عین آدم سرد بود. از یک زمستان معمولی مگر چه توقعی داریم. هیچی به این سوی چراغ. همین که سرد باشد برف بیاید ما درست درمان بچاییم زکام‌شویم، چیز دیگری که نیست کار زمستان همین است دیگر. آن وقت یک صدایی هم بود در محله‌ها که اصلا یادم نمی‌آید که آخرین بار کی یا کجا شنیدمش. صدایی بود در کوچه‌ها که بعد ِ برف می‌آمد می‌گفت برف پارو می‌کنیم. و هر سه کلمه را تا جایی که می‌شد می‌کشید و در پایان‌ ِ می‌کنیم ناگهان قطعش‌می‌کرد. سرت را از پنجره می‌بردی بیرون می‌گفتی آقا بیا پشت‌بام ما را پاروکن. اصلا ما نمی‌دانیم چند نفر از شما که اینها را دارید می‌خوانید پارو دیده‌اید به عمرتان ( نویسنده در قعر جوگیرشدن به‌سر می‌برد). خلاصه که می‌آمد می‌رفت آن بالا نیم ساعت کار، یک چای مادر ما بهش می‌داد و نیم ساعت ادامه‌ی کار و خداحافظی. حالا صبح داشتیم به مشاغلی که نابودشده‌اند فکر می‌کردیم در رابطه با سنجاق. بعد دیدیم مثلا چه خوب بود در «سنجاق» لحاف‌دوز داشتیم، برف‌پارو‌کن داشتیم، رنگرز داشتیم، چینی بندزن داشتیم، تصویر یک سری پیرمرد که با لبخند ابدی‌شان به شما نگاه‌می‌کنند تا شما به خانه‌تان دعوتشان کنید برای دوخت و دوز و بندزدن و پاروکردن. عجب سنت و مدرنیته‌ کاری‌ای می‌شد. نه فقط سرویسکار کولر و نصاب آبگرمکن و تعمیرکار لباسشویی که لحاف‌دوزتان را هم از «سنجاق» بخواهید... هعی روزگار
سنجاق سنجاق

لوازم خانگی: تعمیر یا تعویض؛ مساله این است

برای صبحانه نان را در مایکروفر گرم‌می‌کنید و کره و پنیر را از توی یخچال برمی‌دارید. همان موقع دکمه ماشین لباسشویی را هم می‌زنید تا کارش را شروع‌کند. اما فکرمی‌کنید اگر یک روز لباسشویی خراب‌شود و صدای ترق و تروقش دربیاید، چه کار باید بکنید؟ سوالی که از خودتان می‌پرسید این است که باید تعمیرشان کرد یا با قیمتی خیلی پایین‌تر فروختشان؟ شاید برای شما هم پیش آمده‌باشد که یکی از لوازم قدیمی خانه‌تان نیاز به تعمیر داشته‌باشد اما هزینه‌ی بالای تعمیرات شما را به فکر انداخته‌باشد که از خیرش بگذرید و بروید نویَش را بخرید.
در ادامه، در یکی دیگر از توصیه‌های خانگی ِ «سنجاق»، از تجربیات یکی از سرویسکاران در این مورد با خبر شوید.
ادامه مطلب
سنجاق سنجاق

ما همه چیز در سنجاق داریم الا هیاهو

یک دستگاه ویلای ساحلی در پرنس ژوپیتر...یک دستگاه خودروی فیلان..... یک دستگاه آپارتمان در آتاتوورک.. از ما بخرید. به سامانه هزار دوهزار ششصد هزار و دویست پیامک بزنید..... از ما ببرید. یکی بخرید ده تا ببرید.. یکی‌ش را پول بدهید آن یکی را ندهید. به ما بدهید. ما بهتریم. ما خفن‌تریم. ما چیزمی‌کنیم... اِاِاِاِاِممم پول می‌دهیم. چیز.. اصلا هم‌وزن خودتان و فامیل‌هایتان و همسایه‌هایتان طلا می‌دهیم...... ما می‌دهیم شما را از اول بسازند.. نوی نو خودتان را از ما تحویل‌بگیرید......
والله آقاجان ما نمی‌دانیم اینجا چه خبر است. چرا انقدر پولِ توی جیب مردم این جماعت را اذیت‌می‌کند. ما خودمان شخصا که اصلا جیب نداریم. وقتی به قول لورکای عزیز؛ اینجا نه کسی می‌خواند نه کسی به کُنجی می‌گرید نه مهمیزی زده می‌شود نه ماری وحشت‌زده می‌گریزد، دیگر جیب می‌خواهیم چه‌ کنیم. کسی هم نگران جیب خالی ما نیست که پولمان را از توش بردارد ویلای پرنس فیلان بگذارد جایش.. بیشتر سر و صدای این مجمع دیوانگان تو مخ ما غوغا‌کرده. ما هم پسر پیغمبر نیستیم ها. ما هم داریم کارمی‌کنیم. می‌خواهیم همه بدانند، دست ِ کم همه‌ی تهران بدانند که ما همه چیز توی سنجاق‌مان‌ داریم. تعمیرکار داریم، سرویسکار داریم، نظافت‌چی‌ داریم، نجار داریم، مبلساز داریم، در ساز داریم- «دربببببب‌»ساز نه‌ ها، در ساز . در در همین در ِ خودمان.. خلاصه همه چیزی که توی خانه به کار آدمیزاد می‌آید ما در تهرانش را داریم. جماعت بیایند کارشان را با سنجاق راه‌بیندازند بروند دنبال زندگی‌شان. سر ِ کار ِ روی زمین مانده‌ی مردم را می‌گیریم می‌بریم می‌گذاریم کناری گوشه‌ای زیر فرشی چیزی. کار را تمیز انجام‌می‌دهیم. ویلا و ماشین و طلا و نقره و برنز هم نمی‌دهیم. به ما چه. هر کی خواست خودش برود بخرد با سلیقه خودش. 
سنجاق سنجاق

لوله‌کشی کف حمام چه کم از شکست عشقی دارد و چرا در قفس...

خدا خدا می‌کرد دروغ‌باشد. اشتباه‌شده باشد. حل‌شده‌باشد خودش، یا اقلا اغراق کرده‌باشند. یا مثلا خواسته‌باشند این را بترسانند. مگر می‌شود مگر کشک است. به همین راحتی؟ دلش می‌سوخت. بغض‌‌اش گرفته‌بود. راننده سیگاری روشن‌کرد. داد دستش. برای خودش هم روشن‌کرد. برگشت گفت بکش راحت باش دیگه مسافر نمی‌زنم. از کجا فهمیده‌بود؟ برنگشت راننده را نگاه‌کند. پک عمیقی زد و دود را از پنجره‌ دادبیرون. دلش نمی‌آمد زنگ بزند. می‌ترسید خراب‌تر شده‌باشد. چت‌شده جوون. نمی‌شد چیزی نگوید. یکی هم که پیداشده‌بود و داشت حالش را می‌پرسید نمی‌شد جوابش را ندهد. راننده صدای رادیو را کم‌کرد. باید حرف‌می‌زد. بیشتر کش‌دادنش بی‌جهت بود. نفس و دود را با هم بیرون داد و شروع‌کرد...

خیلی تاریک بود. داشت خفه‌می‌شد. عجب بساطی شد. خوب شد موبایلش تو جیبش بود. داشت فکرمی‌کرد چطور کارهایش را اولویت‌بندی کند. اول به پلیس زنگ‌بزند؟ احتمال می‌داد از شهر خارج‌شده‌باشند. هنوز جای چوب راننده روی سرش دردمی‌کرد. خون دماغش خشک‌شده‌بود و گونه‌ی چپش می‌سوخت. حالا چی می‌شد؟ فکرمی‌کردند که این یک همسایه‌ بی‌مسؤلیت است که برایش مهم نیست کف حمامش به سقف همسایه‌ پایینی نم‌داده و قسمتی از سقف و گچ‌ و خاکش ریخته. کاش اشتباه‌شده‌بود. کاش اغراق‌کرده‌باشند. دست‌کرد موبایل را از جیبش بیرون‌کشید. سفارش رفع ترکیدگی لوله را در «سنجاق» ثبت‌کرد. اگر سرویسکار را هم پیدا‌می‌کرد خیالش راحت‌می‌شد. او خودش می‌رفت کار را انجام‌می‌داد و این اگر هر بلایی سرش می‌آمد مهم نبود. خیالش از سرویسکاران «سنجاق» راحت‌بود. چرا راننده زده‌بود توی سرش؟ مگر آدم باید حتما شکست عشقی بخورد که دلش‌بگیرد و دمغ بشود. مگر کف حمام خانه آدم آب بدهد ناراحتی‌ندارد؟ بابا از بچگی می‌گفت همه چیز را بزرگ‌می‌کنی. ایندفعه خیلی بزرگ‌کرده‌بود مثل اینکه. ماشین ایستاد. راننده پیاده‌شده‌بود و داشت نزدیک‌می‌شد. از صدای پایش که نزدیک می‌شد معلوم بود که - در صندوق‌ باز شد. یقه‌اش را گرفت و از ماشین کشیدش بیرون. گرفتش رو به یک اوراقی بزرگ پر از لوله. پاهاش نانداشت. راننده مثل یک گونه می‌کشیدش. داشت می‌بردش تو دل کوه بزرگ لوله‌ها....

سنجاق سنجاق

«سنجاق» برنامه‌ی امشب سراسر تهران

آقایی که شما باشی ما تازگی‌ها به خودمان آمدیم دیدیم می‌توانیم بیشتر محله‌های تهران- یعنی دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ ... بالای ۷۵٪ تهران را سرویس‌بدهیم. نگفتیم خدمتگزاری‌کنیم که لوس‌بازی درنیاورده‌ باشیم. بله به ۷۵٪ تهران به این دنگالی الان داریم «سرویس» می‌دهیم. خلاصه که ۷۵٪ تهران الان زیر چتر مراقبت سرویسکاران سنجاق است که مبادا آب تو دل کسی تکان‌بخورد. اگر احیانا در این مدت آب هم در دل کسی تکان‌خورده و ما دستمان به‌ش نرسیده که دلش را قُرص‌کنیم، ان‌شاءالله یک سرویس دیگر از ما بگیرد از دلش درمیاوریم. کار است پیش می‌آید. همین امروز داشتیم با یک از شرکت‌های خدمات منازل مذاکره‌می‌کردیم که می‌خواست بیاید عضو «سنجاق» بشود. داشت می‌گفت هر چه کارهای دیگر سخت است و دردسر دارد و فلان است، کار ما اما خداییش دل شیر می‌خواهد. می‌گفت با خانه و زندگی مردم سر و کار داریم و همین دقتی که در گرفتن نیرو به خرج‌می‌دهیم، همین که چارچشمی نگاهمان به کارمان است که مبادا این وسط کسی جلوی مردم ما را با خرابکاری بدنام کند، همین که باید مشتری را حسابی سوال پیچ کنیم که مطمئن‌شویم از کار و سرویس ما راضی است، خودش یک بیزنس سواست. انگار چند تا کار داریم. اول کارمان این است که کار مردم را راه بیندازیم. بعدش این است که  مراقب رفتار و کیفیت آدمهایی باشیم که دارند کار را انجام‌می‌دهند و بعد آخر هم که اگر کسی ناراضی بود کار را دوباره انجام‌دهیم و انقدر صبور باشیم و پیگیر تا بالاخره مشتری با لبخند از پیش ما برود. مثل همان سرویس کولر که قبلا نوشته‌بودیم، مثل همین دوستمان که اول از قیمت سرویسکار اولی شاکی بود و بعد آنقدر راضی بود از سرویسکار دوم کولر گازی که برایش فرستادیم که شماره طرف را گرفت و شد مشتری دائمی‌اش و مثل هر مورد دیگری که پیش‌آمده یا پیش خواهدآمد. خلاصه آقا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ... ما جور هندوستان داریم می‌کشیم خیلی‌م خوب است و هیچ خیالی هم نیست. 

سنجاق سنجاق

اتاق من، چند پیشنهاد ساده

در پست‌های قبلی گفتیم که قرار است اینجا برای خانه‌تان پیشنهادهایی مطرح‌کنیم که اجرایشان زمان زیادی از شما نمی‌گیرد، اما تغییر محسوسی ایجادمی‌کند. امروز پیشنهادهایی برای دکوراسیون منزل داریم. شاید در خانه‌های کوچک امروزی کمتر حواسمان به زیبایی فضا باشد و بخواهیم هرطور شده اسباب و وسائل را روی هم تلنبارکنیم. اما دقیقا در همین خانه‌های نقلی است که توجه به دکوراسیون داخلی می‌تواند فضای کوچک‌مان را به فضایی بهتر و دل‌انگیزتر تبدیل‌کند. اگر از خانه‌های سلطنتی چشم‌پوشی کنیم، کمتر خانه‌ای را در شهر می‌بینیم که زیبایی برایش یک اصل مهم باشد و کارکرد معمولا حرف اول را می‌زند. می‌شود به سادگی چیدمان اتاق را طوری طراحی‌کرد که زیبایی و کارکرد در کنار هم قراربگیرند. خانم برندی که یکی از متخصصان طراح‌داخلی است. او پیشنهادهای جالبی برای تزئین اتاق خوابتان در این روزهای گرم و آفتابی تابستان دارد. 

ادامه مطلب
سنجاق سنجاق

استاد مبل ساز سنجاق

هر کسی نمی‌تواند با زمانه‌اش پیش برود. معمولا می‌بینی که آدمها از یک سنی به بعد دیگر برایشان سخت‌ می‌شود که با روز و به روز باشند. می‌روند توی لاک خودشان و آنقدر به زندگی گذشته فکرمی‌کنند که گذر زمان برایشان بی‌معنی‌ می‌شود و همینطور ناغافل عمر دستشان را می‌گیرد و با خود می‌برد. یک جایی می‌خواندیم که جهنم آن لحظه‌ای است که در پایان، آدمی که هستی آدمی که می‌توانستی باشی را ملاقات‌می‌کند.. الغرض اینکه تغییرکردن با تغییرات و رشدکردن با جهان برای خیلی‌ها کاری است کارستان. همه این آسمان ریسمان را بافتیم که «مبلسازی موسوی» را در افسریه تهران مثال بزنیم که استادکارش به سال ۱۳۴۰ شروع‌کرده به ساخت و تعمیر مبل برای مردم و حالا با هفتاد و خُرده‌ای سال، مشتری‌ها با تلگرام و ایمیل و اینستاگرام برایش نمونه کار خارجی می‌فرستند و استاد نجار برایشان می‌سازد. رفته‌بودیم که سنجاق را به ایشان معرفی‌کنیم و ازشان بخواهیم به جمع کاردان‌های سنجاق بپیوندند. بر خلاف خیلی از جوانترها که در این‌گونه کسب‌وکارها هستند و در مقابل آنلاین‌شدن و اینترنت و فلان، کلی گاردمی‌گیرند، ایشان شروع‌کرد برای ما از مزایای جهانی شدن و اینترنت و هر که یادنگیرد عقب‌می‌ماند و اینها حرف‌زدن. ما هم با نیش باز نگاه‌کردیم و یادگرفتیم و با خودمان فکرکردیم معادل دیجیتال دود از کنده بلندشدن چه می‌تواند باشد...
سنجاق سنجاق

نظافت منزل؛ مینی سرویس ماشین ظرفشویی

گاهی لازم است که نظافت منزل اساسی انجام شود و باید از یک نظافتچی درخواست‌کنیم تا کار را از سیر تا پیاز انجام‌دهد؛ ولی برای بعضی کارهای خرد می‌توانیم خودمان دست به کار شویم و گوشه ای از کار را بگیریم. در اینجا پیشنهادهایی برای نظافت های دم دستی خانه شما داریم که انجام هرکدام حدودا ده الی بیست دقیقه زمان نیاز‌دارند. این بار برای شستشوی ماشین ظرفشویی شما یک روش ساده را در ادامه مطلب معرفی‌می‌کنیم.


ادامه مطلب
سنجاق سنجاق

چگونه وقت سرویس کولر حواسم به «سنجاق» باشد؟

آقا ما کولر آبی خانه خودمان سرویس می‌خواست. هم خب سالی یکبار سرویس را که لازم دارد هم اینکه شناور کولر خوش‌صدای ما خراب بود؛ بله خوش‌صدا که می‌گویم یعنی شبها نمی‌گذاشت بخوابیم. خیلی سر و صدا می‌کرد که بعدا فهمیدیم یاتاقان کولر آبی هم داریم که بله همچین چیزی هم داریم که خراب می‌شود و می‌رود تراشکاری درست می‌شود می‌‌آید یا اصلا می‌شود یک دانه نویش را خرید و کمپلت عوضش کرد. خلاصه معایب کولر آبی را در اینترنت سرچ‌می‌کردیم، یک لیست می‌آمد، تطبیق می‌دادیم همه را داشتیم یعنی در واقع کولر ما داشت. خیلی مایه‌ تفریح دوستان بود که شبها تو دورهمی‌ها با این کولر و ضرب ِ سر و صدایش و تمپوی یاتاقانش که با دور تند و کند تغییرمی‌کرد، می‌شد چندی ما را که صاحب بی‌مسوولیت این کولر بودیم دست‌انداخت. تنبلی می‌کردیم نمی‌رفتیم یکی را بیاوریم درستش کنیم. خلاصه که در یک اقدام انقلابی یک پنجشبه غروب رفتیم با الکتریکی محل قرار و مدار گذاشتیم و فرداش آمد درست‌کرد و رفت. شنبه شد و ما با نیش از بناگوش دررفته بچه‌های شرکت را نویددادیم که ما که تنبلی می‌کردیم بالاخره کولرمان را درست‌کردیم و ماجرای سرویسکار را گفتیم. دیدیم همه بر و بر دارند ما را نگاه‌می‌کنند. یکی از بچه‌ها گفت چرا از خودمان نگرفتی، چرا از «سنجاق» نگرفتی.....لال شدیم وارفتیم دهانمان خشک شد فشارمان افتاد دلمان شکست از اینکه انقدر حواس پرتیم....
از آن روز دو سه ماهی می‌گذرد. بعضی وقتها یاد این حادثه تلخ می‌افتیم و باز هم باورمان نمی‌شود که کوزه‌گر و کوزه شکسته برایمان اتفاق افتاده‌بوده و فلان. خلاصه که هیچی گیجی و حواس‌پرتی........ 
 هر شب که می‌رویم خانه به این فکرمی‌کنیم که یک نفر بیاد نظافت خانه ما را دست بگیرد راحت‌شویم. کسی را هم نمی‌شناسیم، که آشنا باشد. نمی‌دانیم چه کنیم از کجا بیاوریم. باید بگردیم یکی را پیداکنیم .....  
سنجاق سنجاق