۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تعمیر پکیج و آبگرمکن» ثبت شده است

انتخاب آگاهانه در بازار خدمات

سفارش آنلاین از بازار سنجاق

بعد از فراگیر شدن اسنپ، سر و کله استارت آپ های زیادی با هدف بازسازی تجربه اسنپ در زمینه های دیگر پیدا شد. زمینه هایی مثل پیک موتوری، خدمات درمانی، رساندن نان و خدمات خانگی. نکته جالب توجه اینکه هر کدام از این زمینه ها چالش های خاص خود را دارد و همین چالش ها رنگ متنوعی به هر خدمت می زند. مثلا نحوه برخورد الو پیک با پیک موتوری تفاوت زیادی با نحوه برخورد بقچه با پیک موتوری دارد.

اما در این مطلب می خواهیم ببینیم برای استفاده از خدمات خانگی آنلاین باید به چه نکاتی توجه داشته باشیم. این مسئله از این رو اهمیت دارد که درکنار فواید زیاد چنین خدماتی، نگرانی هایی هم بابت استفاده از این خدمات وجود دارد. در فضایی که استارت آپ های زیادی مانند لمبده، کارینا و سنجاق فعالیت می کنند، به چه نکاتی در انتخاب خدمت دهنده باید توجه کنیم. مطالعه این مطلب را به شما پیشنهاد می کنیم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنجاق سنجاق

نکاتی برای استفاده بهینه از انرژی پکیج و آبگرمکن

5 نکته که باید در استفاده از پکیج و آبگرمکن به آن ها دقت کند

آبگرمکن

دمای ترموستات را پایین نگه دارید

به صورت متوسط با هر 6 درجه پایین آوردن دمای ترموستات 3 تا 5 درصد در مصرف انرژی صرفه جویی می شود. بیشتر کمپانی ها این درجه را روی 60 درجه سانتی گراد تنظیم می کنند اما 50 هم کافی است و می تواند به سالم ماندن پکیج و آبگرمکن کمک کند.

آب گرم کمتری مصرف کنید

یک خانواده 4 نفره که روزی 5 دقیقه زیر دوش آب می ایستند، هفتگی 2500 لیتر آب مصرف می کنند. مقداری که برای نوشیدن 3 سال یک نفر کافی است! با استفاده از سردوشی های هوا دهنده، می توانید 20 تا 60 درصد در مصرف آب صرفه جویی کنید که تاثیر مستقیم بر استفاده از آبگرکمن و پکیج دارد.

رسوب گیری کنید

رسوب می تواند بازدهی پکیج و آبگرمکن را تا حدود زیادی کاهش دهد. بیشتر شرکت ها پیشنهاد می کنند که هر سال یک یا دوبار رسوبگیری انجام دهید.

لوله ها را عایق کنید

عایق کردن لوله ها می تواند یک کار ساده و ارزان قیمت باشد در حالی که تاثیر زیادی روی گرم نگه داشتن آب و همچنین رسیدن زودتر آب گرم به شیرآلات شما باشد. با پیچیدن پلاستیک حباب دار به دور لوله ها مخصوصا در هوای آزاد یا زیرزمین، به راحتی می توانید آبی تا چند درجه گرم تر داشته باشید.

مخزن آبگرمکن را عایق کنید

درباره مدل های قدیمی تر آبگرمکن، عایق نبودن مخزن آبگرمکن گرمای زیادی را هدر می دهد. شرکت ها در نمونه های جدید این مشکل را برطرف کرده اند. اما در مدل های قدیمی، پیچیدن یک لایه عایق به دور آبگرمکن می تواند تا 45 درصد در مصرف انرژی صرفه جویی کند.

برای اطلاعات بیشتر درباره سرویس پکیج می توانید به این صفحه و برای اطلاعات بیشتر درباره تعمیر آبگرمکن به این صفحه در سنجاق مراجعه کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنجاق سنجاق

قافیه به تنگ‌ آمده


موقعیت اول: دم غروب ـ سر ِ کوچه ـ خارجی
محمد و مجتبی زیر تیر چراغ سر کوچه‌شان ایستاده‌اند. با تک تک اهالی محل که می‌گذرند سلام علیک می‌کنند. محمد هر دور که با تسبیح‌می‌زند آب دهانش را نثار آسفالت کوچه‌می‌کند. مجتبی دورتر از محمد ایستاده و تلاش‌می‌کند با پوست تخمه آفتابگردان تمام سطح کوچه را نرم و خش‌خشی کند. 
     - محمد: مژتبا! بعد خدمت چیکار کنیم؟
مجتبی برای رسیدن به محمد قدم برمی‌دارد و زانوهایش را از میان پوست تخمه‌ها بیرون‌کشیده به محمد نزدیک‌تر می‌شود.
     - مجتبی: ممد داداشی نشنیدم شرمنده به مولا
     - محمد: نوکرم داداشی.. می‌گم بعد خدمت می‌خوای چیکارکنی؟
     - مجتبی: داداشی می‌خوام استارتاپ بزنم.
موقعیت دوم: سر شب ـ پذیرایی خانه - داخلی
دو خانواده محترم در مراسم خواستگاری گل می‌گویند و گل می‌شنوند. بشقاب‌های پر از پوست موز و خیار فضای دلنشینی به مراسم داده‌است. همه خیلی از این وصلت فرخنده ریسه‌می‌روند. فضا غرق در نور و سرود و جوراب و کت و شکم است.
     - آقای ابواب جمعی: خب پسرم بگو ببینم شغلت چیه؟
پسرم که هر چه سعی‌می‌کند از خجالت سرخ‌نمی‌شود دهان به سخن‌می‌گشاید و آب و تکه‌های خیار را با مارک روی آستین کت‌ از لب و لوچه‌اش پاک‌می‌کند.
     - پسرم: من استارتاپ می‌زنم
موقعیت سوم: صلات ظهر ـ راهرو دانشگاه ظریف ـ داخلی
دو لاغر و سه چاق و یک متوسط و دو دراز با هم حرف‌می‌زنند. کوله‌هایشان خیلی سنگین است. نمی‌دانند بروند ناهار یا سیگار یا حیاط. افرادی این گروه کوچک را زیر نظرگرفته‌اند. البته این‌ها هم می‌دانند زیرنظر هستند و بنظر می‌رسد حرفهایشان هم ردگم‌کنی است و به وضوح موقع حرف‌زدن دادمی‌زنند.
     - لاغر: خب بابا منم یه ساعته می‌گم بریم کوچه دیگه..اون همه ساندویچ هست اونجا
     - چاق: ساندویچ هست تا کوچه چجوری بریم با این کوله‌ها ( با سر به چپ و راست اشاره‌می‌کند..منظورش آدمهایی است که این‌ها را می‌پایند). 
     - دراز: کوله‌ها رو من میارم شماها برین من میارم
همه به هم نگاه‌می‌کنند. کوله‌ها را روی زمین می‌گذارند و تا می‌آیند از پله‌ها پایین بروند، بپاها از خفا بیرون می‌پرند. بچه‌ها می‌دوند و فرارمی‌کنند. دراز گیر می‌افتد. فرمانده زانویش را روی کمر دراز می‌گذارد.
     - فرمانده: کوله‌ها رو تو میاری ها؟ می‌خواین استارتاپ بزنین ها؟
     - دراز: بابا اشتباه‌می‌کنید من اپلای کردم دارم می‌رم اصلا...
همه گروه حالا دستگیر شده‌اند و رو به دیوار حیاط دانشگاه به خط‌ شده‌اند. یک ماشین زندان‌دار می‌آید و همه را سوارمی‌کند می‌برد. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنجاق سنجاق

ای اشک از چه راه تماشا گرفته‌ای؟

هیچ می‌دانستید همین الان که در تهران همه دارند آماده‌می‌شوند برای پاییز، همه دارند لوله‌کشی گاز به سنجاق سفارش‌می‌دهند، تعمیرکار پکیج و آبگرمکن می‌گیرند و به فکر قیرگونی و ایزوگام پشت‌بام‌هایشان هستند، تعداد بسیار زیادی از همشهریان و هموطنان ما در سراسر ایران دارند از سویدای جان غصه‌می‌خورند، خون می‌گریند و آه آتشین می‌کشند؟ هیچ می‌دانستید شمایی که در سنجاق کار نظافت‌ منزل و لوله‌ کشی آب و برقکاری‌ات راه‌می‌افتد هیچ می‌دانستید حقیقت دارند آنهایی که می‌دانند عمر کوتاه خوشبختی‌شان به سر آمده و باید بنشینند و دست در دست حسرت، رفتنش را نظاره‌کنند. هیچ می‌دانستید آنها موجودات خسته و غمگینی هستند که همه‌ بدون کوچکترین توجهی از کنارشان می‌گذریم، یا در بهترین حالت لبخندی فاجعه‌بار نثارشان‌ می‌کنیم؟ هیچ می‌دانستید که آنها به ما به چشم بی‌غمانی آزاد و رها که در خوشبختی ابدی به سر می‌برد می‌نگرند؟ می‌دانستید که آنها دوست دارند جای ما باشند.. کاش قدر بدانیم.. کاش بغهمیم که هر صبح مدرسه نرفتن و هر صبح مدرسه نرفتن و هر صبح مدرسه نرفتن؛ چه خوشبختی بی‌پایانی است که نصیب ما شده‌است. کاش دفعه بعد که داشتیم در سنجاق می‌چرخیدیم و قیمت خدمات مختلف خانه را نگاه‌می‌کردیم اگر پسر یا دخترمان آمد و از ما خواست که وقت بیشتری با او بگذرانیم حتما حالش را بگیریم تا بیشتر و بیشتر در اشک غرق‌شود... در اشک ِ مشق...کاش انتقام روزهای مدرسه رفتن‌مان را بتوانیم به نحو احسن از بچه‌های خودمان بگیریم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
سنجاق سنجاق

نقاشی خانه به رنگ شیرچای مدرسه

مادر گفت خیر نبینی این چهار پاره استخوان دماغش را بگیری جانش درمی‌رود، زدن دارد آخر؟
آقاجان فوت‌کرد. مادر را آوردند طبقه پایین ما. من و بابا نقاشی‌اش کرده‌بودیم. جمعه از صبح تا شب. شبی که جای انگشت‌های بابا روی صورتم گل انداخت و مادر آن جمله را گفت. مادر و آقاجان پدر و مادر مامان بودند که مرا خیلی دوست‌داشتند و پول تو جیبی و خوراکی و قربان‌صدقه‌هایشان همیشه به راه بود و همین‌ها مرا منفور ِ چشم بقیه‌ی نوه‌ها می‌کرد که آقاجان چشم دیدن یکی دو تایشان را که اصلا نداشت هیچ به‌شان توپ و تشر هم می‌زد. سیلی را که خوردم یک راست رفتم نشستم کنار مادر که تا دید صدایش را برد بالا برای دامادش. دیدم در چشمان بابا همان وقت که دستش داشت می‌آمد جلو چک را حواله‌کند دیدم پشیمان‌شده دیدم می‌داند حسابش با مادر است دیدم در چشمانش که گفت با نفرین مادر بزنم نزنم؟ و زد. چرا؟ چون بلد بودم رنگ کرم را دربیاورم اما نشده بود آن سفید استخوانی که در نظر من کرم بود. که بابا روی بقیه‌ی دیوارها مالیده‌بود و من کرم خودم را مالیده‌بودم روی دیوار راهرو. شده‌بود کرمی که خودم دوست‌داشتم. رنگ همان شیرچای که مامان صبح‌ها بخوردم می‌داد. چای داغ بود. من همیشه دیرم شده‌بود و مامان چای را با شیر خنک می‌کرد و من رنگ کرمش را خیلی دوست‌داشتم و از مزه‌اش متنفر بودم. نشده بود مثل امروز که می‌روی رنگ‌فروشی از روی کاتالوگ انتخاب‌می‌کنی با کامپیوتر درست‌می‌کنند می‌دهند دستت. بابا گل ماش و مشکی و سفید را قاطی‌می‌کرد می‌شد سفید استخوانی. سفید استخوانی نشد آن دیوار و تا سالهای سال بعد به همان رنگ نچسب ماند. یادگاری از صبح‌های شیرچای مدرسه.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
سنجاق سنجاق

ماشه‌ای که جهان را چکاند

سربازرس ممیزی اداره کل مالیات بر درآمد تهران، جناب آقای هوشنگ مقدم پس از ۳۵ سال خدمت با شرافت در تاریخ ۱۷ مرداد هزار و سیصد و نود و شش بازنشسته شد و ۴ بعدازظهر همان روز سرکار خانم ادیب‌السادات مهرافروز همسر جناب مقدم ملقب به اَدی جان به خاک سیاه‌ نشست، روزگارش زهر گشت، بختش سیاه شد و جناب مقدم فاتح بلامنازع یک نبرد تمام عیار شد. عصر پنجشنبه‌ای که در حضور بچه‌ها و داماد‌ها و نوه‌ها، در پایان جشن بازنشستگی، جناب مقدم آمد روی ایوان و تفنگ شکاری‌ پدرش را رو به آسمان گرفت و ماشه را چکاند. موش در خانه دیده‌شده‌بود و گلی جان عروس خانواده که از نوابغ روزگار بود سنجاق را به ادی جان معرفی‌کرده‌بود. مقدم که از کامپیوتر، موبایل، اینترنت، پسرها، عروس و نوه‌هایش متنفر بود پیداکردن یک نفر برای سم پاشی خانه را از طریق سنجاق تاب‌نیاورد و وقتی فهمید که این مار خوش خط و خال پیش از این هم برای سرویس شوفاژخانه و پیش‌تر برای نظافت منزل و حیاط، به این خانه  خزیده‌بوده، عنان از کف بداد و روی بهار خواب خانه‌ی ۷۰ ساله‌ی پدر فقیدیش تیر هوایی درکرد. این‌گونه شد که بعد آن بعدازظهر شوم همه چیز به روال سابق برگشت و پای اینترنت برای ۷۰ سال بعد هم از آن خانه بریده‌شد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنجاق سنجاق