۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خانه » ثبت شده است

نظافت منزل؛ مینی سرویس ماشین ظرفشویی

گاهی لازم است که نظافت منزل اساسی انجام شود و باید از یک نظافتچی درخواست‌کنیم تا کار را از سیر تا پیاز انجام‌دهد؛ ولی برای بعضی کارهای خرد می‌توانیم خودمان دست به کار شویم و گوشه ای از کار را بگیریم. در اینجا پیشنهادهایی برای نظافت های دم دستی خانه شما داریم که انجام هرکدام حدودا ده الی بیست دقیقه زمان نیاز‌دارند. این بار برای شستشوی ماشین ظرفشویی شما یک روش ساده را در ادامه مطلب معرفی‌می‌کنیم.


ادامه مطلب
سنجاق سنجاق

چگونه وقت سرویس کولر حواسم به «سنجاق» باشد؟

آقا ما کولر آبی خانه خودمان سرویس می‌خواست. هم خب سالی یکبار سرویس را که لازم دارد هم اینکه شناور کولر خوش‌صدای ما خراب بود؛ بله خوش‌صدا که می‌گویم یعنی شبها نمی‌گذاشت بخوابیم. خیلی سر و صدا می‌کرد که بعدا فهمیدیم یاتاقان کولر آبی هم داریم که بله همچین چیزی هم داریم که خراب می‌شود و می‌رود تراشکاری درست می‌شود می‌‌آید یا اصلا می‌شود یک دانه نویش را خرید و کمپلت عوضش کرد. خلاصه معایب کولر آبی را در اینترنت سرچ‌می‌کردیم، یک لیست می‌آمد، تطبیق می‌دادیم همه را داشتیم یعنی در واقع کولر ما داشت. خیلی مایه‌ تفریح دوستان بود که شبها تو دورهمی‌ها با این کولر و ضرب ِ سر و صدایش و تمپوی یاتاقانش که با دور تند و کند تغییرمی‌کرد، می‌شد چندی ما را که صاحب بی‌مسوولیت این کولر بودیم دست‌انداخت. تنبلی می‌کردیم نمی‌رفتیم یکی را بیاوریم درستش کنیم. خلاصه که در یک اقدام انقلابی یک پنجشبه غروب رفتیم با الکتریکی محل قرار و مدار گذاشتیم و فرداش آمد درست‌کرد و رفت. شنبه شد و ما با نیش از بناگوش دررفته بچه‌های شرکت را نویددادیم که ما که تنبلی می‌کردیم بالاخره کولرمان را درست‌کردیم و ماجرای سرویسکار را گفتیم. دیدیم همه بر و بر دارند ما را نگاه‌می‌کنند. یکی از بچه‌ها گفت چرا از خودمان نگرفتی، چرا از «سنجاق» نگرفتی.....لال شدیم وارفتیم دهانمان خشک شد فشارمان افتاد دلمان شکست از اینکه انقدر حواس پرتیم....
از آن روز دو سه ماهی می‌گذرد. بعضی وقتها یاد این حادثه تلخ می‌افتیم و باز هم باورمان نمی‌شود که کوزه‌گر و کوزه شکسته برایمان اتفاق افتاده‌بوده و فلان. خلاصه که هیچی گیجی و حواس‌پرتی........ 
 هر شب که می‌رویم خانه به این فکرمی‌کنیم که یک نفر بیاد نظافت خانه ما را دست بگیرد راحت‌شویم. کسی را هم نمی‌شناسیم، که آشنا باشد. نمی‌دانیم چه کنیم از کجا بیاوریم. باید بگردیم یکی را پیداکنیم .....  
سنجاق سنجاق

وقتی از پروفایل با کیفیت یک سرویسکار حرف‌می‌زنیم

روابط عمومی ِ شرکت چند روزی است که مشغول یکی از مهمترین بخش‌های کار ِ «سنجاق» است. بهبودبخشیدن صفحات پروفایل سرویسکاران. اولین قدمی که هم برداشته‌اند اصلاح عکس‌های آدمهاست. یعنی از روابط عمومی سنجاق با سرویسکاران تماس‌می‌گیرند و از آنها می‌خواهند که یک عکس تمیز و خوب از خودشان بفرستند. اما مشکل اینجاست که تلقی ما و آنها از عکس خوب با هم بسیار متفاوت است. بامزه‌ست اما خب متفاوت است. عکسهایی که این چند روزه رسیده سرویسکاران عزیز را در کوه و دشت و دمن، در مهمانی و پارتی و تفریح یا در بهترین حالت ـ در مورد یکی از نیروهای خوب تاسیساتی‌مان- لم‌داده روی کاناپه منزلشان، نشان‌می‌دهد. خب اینها خیلی خوب و قشنگ و عالی. اما نکته اینجاست که پروفایل‌های افراد کاردان سنجاق قراراست، نشان‌دهنده‌ی حرفه‌ای بودن آدمها باشد. و خب اولین چیزی هم که مشتری می‌بیند عکس است. در واقع مشتری از روی این صفحات قراراست تصمیم بگیرد که این آدم در کارش خبره هست یا نه.  اول اینکه عکس باید با کیفیت‌ باشد، نه اینکه تکه‌ای بریده‌شده از یک عکس خانوادگی باشد. در مرحله بعد باید حس حرفه‌ای و قابل اعتمادبودن را به مشتری منتقل‌کند. عکس از روبرو و نگاه مستقیم می‌تواند به خوبی حس اعتماد را در بیننده ایجادکند. همچنین روشنی پس‌زمینه و خوش‌ رنگ و لعاب بودن کلی عکس هم حال خوبی را از نشاط و انرژی به مشتری منتقل‌می‌کند.
GoodPose
سنجاق سنجاق

رفیق ما و سرویسکار اجاق گاز

«دست شما دردنکند. خسته نباشید. خداحافظ». دوست‌داریم پایان هر مکالمه با ما و همکارانمان همین باشد. تمیز و قشنگ کار ملت را براه‌بیاندازیم وبرویم سراغ بعدی. در «سنجاق» این اصلا چیز دور از ذهنی نیست. اینکه آدم کارش را درست انجام‌بدهد که افتخار ندارد. انقدر عادت کرده‌ایم که کارهایمان را نصفه نیمه و ناقص و کج و کوله انجام‌بدهند و بروند که هی به خودمان مدال می‌دهیم سر درست‌ کارکردن. یکی از هم کلاسی‌های قدیمی از ما یک سرویسکار اجاق گاز گرفته‌بود. نفر قبلی کار را ناتمام رهاکرده‌بود و بعدم دیگر تلفن این رفیق ما را جواب‌ نداده‌بود. سرویسکار سنجاق رفت و کارش را راه انداخت. این بیچاره به ما زنگ یک ساعت داشت تشکر می‌کرد و دست مریزاد می‌گفت. من خب رفیقم بود برگشتم گفتم آقاجان شاخ غول که نشکانده‌ایم، پول دادی آمده کارت را انجام‌داده رفته. حق توست که کارت را درست انجام بدهند. پاشو وایسا مرد. البته این آخری را نگفتم. ولی خب حرفم این است که انقدر این مردم به این چیزها بدبین شده‌اند که یکی مثل «سنجاق» پیدا‌می‌شود که - بزنم به تخته -کارشان را درست و بی‌دردسر انجام‌می‌دهد اشک تو چشمشان جمع‌می‌شود. خلاصه که عجب روزگاریست آقا...

اصغرآقا

سنجاق سنجاق

رهایی یا آنچه سرویس‌کاران کولر پشت سر ِ سنجاق می‌گویند!

دیروز یکی به ما زنگ‌زد. گفت می‌خواهد به جمع سرویس‌کاران سنجاق بپیوندد. می‌گفت از همکاران تاسیساتی‌اش شنیده که سنجاق خوب مشتری می‌فرستد و کارکردن باهاش کلی از بار مدیریت‌کردن مشتری‌ها را کم‌کرده. ما در این مرحله فقط با کسانی که مغازه‌ دارند کار می‌کنیم و کلا کسی را که نتوانیم مکان ثابت کسب و کارش را بازدیدکنیم، به سنجاق اضافه‌نمی‌کنیم. این را گفتیم و فهمیدیم که ایشان مغازه هم دارند و خلاصه قرارشد من بروم برای به قول خودمان Location Check. در راه داشتم فکرمی‌کردم که چطور باید این خوش‌نامی را که برای سنجاق در بین سرویس‌کاران ایجادشده مدیریت‌کرد، حفظ‌کرد و ادامه‌اش داد. رسیدم به آدرسی که داشتم. سرش شلوغ‌بود. داشت به یکی برای سرویس کولر وقت می‌داد وردست جوانش هم داشت آدرس می‌گرفت برود برای تعمیر آبگرمکن و دو سه نفر هم تو نوبت خرید و کارهای دیگر بودند. بفرما زد که بنشینم تا مشتری‌هایش را راه‌بیندازد. سرش که خلوت‌شد آمد نشست به گپ‌زدن. اصل حرفش این بود که دلش می‌خواسته یک نفر را بگیرد برای جواب‌گویی به سرویس‌ها و وقت‌دادن به مردم و خلاصه مدیریت‌کردن برنامه‌هایش و وقتی شنیده‌بود که می‌تواند بخش بزرگی از این کار را بیاندازد گردن سنجاق، معطلش نکرده‌بود و زنگ‌زده‌بود به ما. حالا ما خودمان اصلا به این موضوع فکرنکرده‌بودیم و من در راه برگشت داشتم فکرمی‌کردم که ما کنار همین مشتری آوردن برای خدمات محلی در واقع داریم ارزشهای دیگری هم مثل همین مدیریت کردن کسب‌وکار برای همکارانمان ایجاد‌می‌کنیم.

اصغرآقا

سنجاق سنجاق

کسی که کار مردم را راه‌می‌اندازد

روزهای اول راه‌انداختن «سنجاق»، حال ما مثل روز اولی بود که داشتیم می‌رفتیم مدرسه. ته دلمان هم شوق و شور بود و هم ترس از تازگی‌ها و  ندانستگی‌ها. مدرسه که تمام شد. همه دیدیم که بی‌خود می‌ترسیدیم. خبری نبود. شاید حتی الان با خاطره‌اش حالمان هم خوش‌شود گاهی. اما این کار ما حالا حالاها تمام‌نمی‌شود. حالا حالاها با این مردم و مشکلات خانه‌هایشان سر و کار داریم. می‌دانیم که هر روز بهتر می‌شویم. بزرگتر می‌شویم. کارهای بیشتری را می‌توانیم انجام‌بدهیم. به خانه‌های بیشتری پامی‌گذاریم. می‌دانیم که هر چه جلوتر می‌رویم مسئولیت‌مان بیشتر می‌شود. مسئولیت کسی که کار مردم را راه‌می‌اندازد هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود، اینها را هم از روز اول می‌دانستیم و همیشه آویزه گوشمان است.
اما یکی از ترسهای ما، ترس از بدقول شدن است. یکی می‌گفت چرا می‌گویی مرد است و قولش، درستش این است که بگویی آدم است و قولش. انسان باید سر قول و قرارش بماند. حالا ما به این اما و اگرهای فلسفی‌اش کاری نداریم. مرد و زن ندارد. باید پای قول ایستاد دیگر. این البته از آن چیزهایی است که برای همه روز ِ روشن است اما کو؟ بگذریم. خلاصه که می‌دانیم خیلی سخت است که آدم تنبلی نکند. خودش را بگذارد بعد از قولش. پای حرفش بایستد و اینها. می‌دانیم. اما چه کنیم. ما و شما در «سنجاق» با مردم طرفیم. بدقولی کنیم قافیه‌ را باخته‌ایم. پس حسابی پیه این سختی را به تنمان مالیده‌ایم. خدا رو شکر تا به حال بدقولی نکرده‌ایم . امید داریم تا آخرش هم نکنیم.  
 
سنجاق سنجاق

آرامش کلید حل مشکلات بر و بچه‌های سنجاق

امروز صبح تو تاکسی بحث مصرف برق و تابستان و کولرها و مشکل همیشگی کشور ما در مدیریت مصرف منابع و فلان و بهمان داغ ِ داغ بود. همه هم متخصص بهینه سازی مصرف انرژی هستند خدا را صدهزار مرتبه شکر. اما میدانیم که بدبختانه به عمل کار برآید نه به سخنرانی. چه خوب بود اگر فقط حرفمیزدیم و کارها خودشان پیشمیرفتند. 

یکی از مسافرها بنای با تجربهای بود. یا به قولی معمار. از آن پیرهای خوش مشرب که هر جای کُتشان را بتکانی نقلی و پندی و درسی میریزد. میگفت که اگر این مردم انقدر عصبانینباشند، مصرف برق هم میآید پایین. من جا خوردم. گفتم این هم از آن حرفهاست. اما راست میگفت. توضیحداد که آدم هر چه آرامتر باشد فشارخونش پایینتر است و کمتر احساس گرما میکند. میگفت در تابستان، پارچ آب و یخ کنار دستتان باشد. جر و بحث نکنید. منطقی و خونسرد باشید و هر کاری میکنید یادتان باشد در خانه آرام باشید. 

خلاصه نه اینکه برچسب مصرف بهینه انرژی هفترنگ به خودمان وصلکنیم و برویم این طرف و آن طرف. اما سعیکنیم مثل بر و بچههای کاردان سنجاق اول در آرامش به مشکل طرف مقابل گوشکنیم، بعد راهحلمان را بگذاریم وسط و امید داشتهباشیم که کارها در آرامش درستتر پیشمیروند.

اصغرآقا   

سنجاق سنجاق

با سنجاق هیچ کاری روی زمین نمی‌مونه

سر و کار سنجاق با خانه و اهالی خانه است. وقتهایی که یک چیزی ایراد پیدامی‌کند و آدم خیلی باید بجنگد با خودش تا جلوی پشت گوش انداختنش را بگیرد. خب برای اینجور وقت‌ها یک سنجاق هست که هر وقت دیدی کاری دارد می‌افتد پشت گوش، یقه‌اش را می‌گیری می‌کشی می‌آوری‌ توی سنجاق و آنجا یک نفر پیدامی‌شود که بیاید تر و تمیز کار را انجام‌بدهد. 
البته ما نوشتن از اتفاقات و اخبار سنجاق را گذاشته‌ایم برای این بلاگ. از هر دری سخنی. اگر به راه حلی رسیدیم که کارمان را بهتر جلوببریم یا مثلا فکرکردیم چیزی هست که به اشتراک‌گذاشتنش با دیگران می‌تواند به بهبود کسب‌وکارشان کمک‌کند؛ اینجا درباره‌اش می‌نویسیم. یک وقتی هم شاید دلمان گرفته‌بود و آمدیم اینجا با شما صلاح و مشورت‌کردیم که چه کنیم دلمان بازشود. :)
سنجاق سنجاق