۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدمات» ثبت شده است

مشارکت بچه‌ها در سنجاق

وقتی بچه‌ بودیم همه‌ی همّت تلویزیون خرج این می‌شد که مخاطبان کودکش همواره در یک فضای خوف و رجاء معلق‌ باشند. با همان دستی که امید می‌داد با همان دست هم تخم یاس میان دل ما می‌کاشت. تا لبخندی به لبمان می‌‌آورد چیزی نمی‌گذشت که اشکمان را درمی‌آورد. می‌ترساندمان، پشتمان که نبود هیچ دلمان را هم می‌لرزاند، پیش رویمان هم قد علم‌می‌کرد. اول برنامه‌های کودک آگهی بچه‌های گمشده نشانمان می‌داد که حساب کار دستمان بیاید. بعد قهرمان همه‌ی کارتون‌ها دنبال پدری مادری چیزی بودند که یا پیدانمی‌کردند یا به ما نشان‌نمی‌دادند. خلاصه که همان برخورد معلم و ناظم و مدیر و فلان را تلویزیون و برنامه‌ کودک هم با ما داشتند. در میان همه این‌ها اما یک دُرّ گرانبهایی بود که پنداری حکم کابوس داشت برای ما و تمام قوای سازمان معظم صدا و سیما را به کار گرفته‌بود تا کودکان این سرزمین مثل بید بر سر ایمان خویش بلرزند. آن کابوس که برای ما در روزهای جمعه پخش‌می‌شد نامش بود «بچه‌ها مواظب باشید». همین اسمش هم خطرناک بود ولی چون کم می‌ترسیدیدم از اسمش برای همین یک کرکس عروسکی می‌آمد مثل هیولا بر صفحه تلویزیون ظاهرمی‌شد و با صدای جیغی که اکوشده‌بود و در جهان ما می‌چرخید و به همه در و دیوار روح رنجور ما وحشت می‌پاشید اسم برنامه را بارها تکرارمی‌کرد. بعد که برنامه شروع‌می‌شد تا می‌آمدی نفس راحتی بکشی و ترس از آن هیولا را از تنت بشورانی، عکس و گزارش بود پشت هم که از بچه‌ها می‌ریخت روی سر و صورتمان؛ بچه‌هایی با دست‌های باندپیچی شده که انگشتشان در چرخ‌گوشت قطع‌شده بود یا سوخته‌بودند با شوخی‌ای که با دوستانشان در خانه کرده‌بودند یا بریده‌بود دستشان. خلاصه الان که هر چه هر جا می‌بینی زیرش می‌نویسند آقا اینکه می‌خواهی ببینی صحنه‌های دلخراش دارد و ممکن است با دیدنش روحت آزرده‌شود اگر دلش را نداری نبین. این موضوع اصلا محلی از اعراب نداشت آن موقع‌ها و بلاتشبیه اصلا کسی هم در تلویزیون عقلش به این قدنمی‌داد که در بعدازظهر جمعه که بیشترین تعداد بچه‌های این سرزمین زل‌زده‌اند به تنها دریچه‌ی رو به بیرون هستی‌شان، نباید با لگد زد صورتشان را لِه کرد. 
الان اما اوضاع‌ فرق‌کرده. خدا را صد هزار مرتبه شکر اصلا کسی تلویزیون نمی‌بیند این روزها چه برسد به بچه‌ها که به همه چیز دسترسی دارند و چشمشان به دست این رسانه‌ی بی‌کفایت ملی نیست. خود ما برای سنجاق با مشارکت کفشدوزک یک جشنواره‌ای درست کرده‌ایم که بچه‌ها می‌روند با موضوعاتی که به کارهای خانه مثلا سرویس کولر و تعمیر اجاق‌ گاز و نظافت خانه و این کارها مربوط‌می‌شود کارتون درست‌می‌کنند. انقدر هم که عاقل و بامزه‌اند و درک جالبی از اطرافشان دارند که آدم دلش می‌خواهد برگردد کله‌اش را بکوبد در آن تلویزیون ۱۴ اینچ سیاه و سفیدی که به ما حمله‌می‌کرد و روحمان را با دندانهای تیزش تکه‌تکه با خود می‌برد که مبادا ما که زیر آوار موشک و هواپیما و صدام داشتیم له‌می‌شدیم جان سالم به در ببریم.
سنجاق سنجاق

برگرد تقی! برگرد!

یک روز یک مردی، خسته، وامانده، آفتاب‌سوخته پاشد دست‌بُرد جعبه و خرت‌وپرت کارش را برداشت پاشد، رفت تو، در ِ خرپُشته را بست از پله‌ها آمد پایین از خانه زدبیرون. نشده‌بود. این به آن نخورده‌بود، آن یکی هرزشده‌بود، یکی هم پاره‌شد باید عوض‌ش‌می‌کرد. کاش می‌شد همین جا ول‌کند برود. اصلا از شهر برود. کاش! اصلا حوصله‌نداشت از کرده‌اش پشیمان‌باشد. به طرف، از پله‌ها پایین‌‌آمدنی گفته‌بود کار تمام‌شده، خداحافظ. همان قبلش می‌دانست برنمی‌گردد. دست‌کرد از جیب پیراهن ِ چرک‌آبی یک نخ سیگار کشید‌ بیرون. گذاشت کنار گوشش. نمی‌خواست توی این آفتاب سر ظهر ِ مرداد، سهمیه روزی یک نخ‌اش را حرام‌کند. زنش پدرش را درمی‌آورد اگر بیشتر می‌کشید. از کجا می‌فهمدد لاکردار؟ این را گفت و از عشق زنش دلش غنج‌رفت و خندید. داشت فکرمی‌کرد که زن این چند ساله خوب زندگی‌ این را جفت و جورکرده. خدایا شُکرت. باز با خودش خندید. رسیده‌بود دم مغازه. یک‌راست رفت یک بسته‌ پوشال برداشت. شلنگ و واشِر هم برداشت. به جواد گفت پوشال قبلی نخورده، کوچک‌بوده، یکی دیگر می‌برد برگشتنی می‌آید با آن قبلی حساب‌می‌کند. آمد بیرون. مانده‌بود کی نظرش برگشته خواسته برود کار کولر یارو را تمام‌کند. جل‌الخالق..
سنجاق سنجاق

اینجا تهران است؛ سفارش آنلاین خدمات خانه سنجاق

اولین جای تهران که شروع‌کردیم به اضافه‌کردن سرویسکارهایش به «سفارش آنلاین خدمات خانه سنجاق»، مرکز شهر بود. اولین مغازه‌ای هم که رفتیم حرفه‌اش سرویس کولر گازی بود. با این دیدگاه از اینجا شروع‌کردیم که در این محدوده همه خدمات محلی از سرویسکار کولر و تاسیساتی و الکتریکی گرفته تا باربری و خدمات نظافتی و ساختمانی، هم با تعداد زیاد موجود است و هم اینکه اغلب سابقه‌‌کاری قابل توجهی دارند و در نتیجه خدمات سنجاق از همان اول با کیفیتی بالا ارائه‌خواهدشد. البته در مورد یک سری خدمات خانگی، مثل قالیشویی یا نظافت مثلا، منطقه خیلی مهم نیست و لزومی ندارد که سرویس‌دهنده حتما در محدوده سرویس‌گیرنده‌ باشد. در این موارد مردم عادت‌دارند که خدمات را از جاهایی بیرون محله خودشان بگیرند، اما خب نکته‌‌ی دیگری که اینجا را به عنوان نقطه‌ی شروع برای ما ایده‌آل‌می‌کرد، بودن محل شرکت سنجاق در مرکز شهر تهران است که در نتیجه می‌توانیم ارتباط بیشتر و نزدیک‌تری با خدمات محلی اطراف خودمان داشته‌باشیم و خلاصه بهتر اوضاع را در مُشتمان بگیریم. اتفاقا از همان روز صفر هم شروع‌کردیم به راه‌انداختن کارها و مشتری گرفتن. نمی‌دانم اگر از جای دیگری در تهران شروع‌می‌کریم هم همین‌قدر زود مشتری به سراغمان می‌آمد یا نه. اما نکته هیجان‌انگیزش اینجاست که خیلی زود به جای حدس و گمان‌ و پیش‌بینی‌کردن و دست‌دست‌کردن، یک نمونه ساده و سریع و کوچک از ایده‌آلمان راه‌انداختیم و هر چیز قابل و غیرقابل پیشبینی را عملا لمس‌کردیم. مثل اینکه در فضایی بی‌کران و تاریک معلق بودیم و هر از چندی دستان جستجوگرمان به چیزی می‌خورد که می‌گرفتیم، نگاهش‌می‌کردیم و می‌گذاشتیم توی کوله‌پشتی‌مان تا اینکه بالاخره روی این سیاره‌ی نسبتا تازه کشف‌شده‌ی Local Services فرودآمده‌ایم و پایگاهی راه‌انداخته‌ایم و داریم کار خودمان را جلو‌می‌بریم. 
سنجاق سنجاق

قدیم‌ها که جای سنجاق خالی بود

آقا آن موقع‌ها که ما بچه‌ بودیم هنوز گرم‌شدن زمین و آلودگی هوا نزده‌بودند کمر زمستان را از وسط دوتاکنند. قشنگ سرد بود هوا. عین آدم سرد بود. از یک زمستان معمولی مگر چه توقعی داریم. هیچی به این سوی چراغ. همین که سرد باشد برف بیاید ما درست درمان بچاییم زکام‌شویم، چیز دیگری که نیست کار زمستان همین است دیگر. آن وقت یک صدایی هم بود در محله‌ها که اصلا یادم نمی‌آید که آخرین بار کی یا کجا شنیدمش. صدایی بود در کوچه‌ها که بعد ِ برف می‌آمد می‌گفت برف پارو می‌کنیم. و هر سه کلمه را تا جایی که می‌شد می‌کشید و در پایان‌ ِ می‌کنیم ناگهان قطعش‌می‌کرد. سرت را از پنجره می‌بردی بیرون می‌گفتی آقا بیا پشت‌بام ما را پاروکن. اصلا ما نمی‌دانیم چند نفر از شما که اینها را دارید می‌خوانید پارو دیده‌اید به عمرتان ( نویسنده در قعر جوگیرشدن به‌سر می‌برد). خلاصه که می‌آمد می‌رفت آن بالا نیم ساعت کار، یک چای مادر ما بهش می‌داد و نیم ساعت ادامه‌ی کار و خداحافظی. حالا صبح داشتیم به مشاغلی که نابودشده‌اند فکر می‌کردیم در رابطه با سنجاق. بعد دیدیم مثلا چه خوب بود در «سنجاق» لحاف‌دوز داشتیم، برف‌پارو‌کن داشتیم، رنگرز داشتیم، چینی بندزن داشتیم، تصویر یک سری پیرمرد که با لبخند ابدی‌شان به شما نگاه‌می‌کنند تا شما به خانه‌تان دعوتشان کنید برای دوخت و دوز و بندزدن و پاروکردن. عجب سنت و مدرنیته‌ کاری‌ای می‌شد. نه فقط سرویسکار کولر و نصاب آبگرمکن و تعمیرکار لباسشویی که لحاف‌دوزتان را هم از «سنجاق» بخواهید... هعی روزگار
سنجاق سنجاق

لوازم خانگی: تعمیر یا تعویض؛ مساله این است

برای صبحانه نان را در مایکروفر گرم‌می‌کنید و کره و پنیر را از توی یخچال برمی‌دارید. همان موقع دکمه ماشین لباسشویی را هم می‌زنید تا کارش را شروع‌کند. اما فکرمی‌کنید اگر یک روز لباسشویی خراب‌شود و صدای ترق و تروقش دربیاید، چه کار باید بکنید؟ سوالی که از خودتان می‌پرسید این است که باید تعمیرشان کرد یا با قیمتی خیلی پایین‌تر فروختشان؟ شاید برای شما هم پیش آمده‌باشد که یکی از لوازم قدیمی خانه‌تان نیاز به تعمیر داشته‌باشد اما هزینه‌ی بالای تعمیرات شما را به فکر انداخته‌باشد که از خیرش بگذرید و بروید نویَش را بخرید.
در ادامه، در یکی دیگر از توصیه‌های خانگی ِ «سنجاق»، از تجربیات یکی از سرویسکاران در این مورد با خبر شوید.
ادامه مطلب
سنجاق سنجاق

ما همه چیز در سنجاق داریم الا هیاهو

یک دستگاه ویلای ساحلی در پرنس ژوپیتر...یک دستگاه خودروی فیلان..... یک دستگاه آپارتمان در آتاتوورک.. از ما بخرید. به سامانه هزار دوهزار ششصد هزار و دویست پیامک بزنید..... از ما ببرید. یکی بخرید ده تا ببرید.. یکی‌ش را پول بدهید آن یکی را ندهید. به ما بدهید. ما بهتریم. ما خفن‌تریم. ما چیزمی‌کنیم... اِاِاِاِاِممم پول می‌دهیم. چیز.. اصلا هم‌وزن خودتان و فامیل‌هایتان و همسایه‌هایتان طلا می‌دهیم...... ما می‌دهیم شما را از اول بسازند.. نوی نو خودتان را از ما تحویل‌بگیرید......
والله آقاجان ما نمی‌دانیم اینجا چه خبر است. چرا انقدر پولِ توی جیب مردم این جماعت را اذیت‌می‌کند. ما خودمان شخصا که اصلا جیب نداریم. وقتی به قول لورکای عزیز؛ اینجا نه کسی می‌خواند نه کسی به کُنجی می‌گرید نه مهمیزی زده می‌شود نه ماری وحشت‌زده می‌گریزد، دیگر جیب می‌خواهیم چه‌ کنیم. کسی هم نگران جیب خالی ما نیست که پولمان را از توش بردارد ویلای پرنس فیلان بگذارد جایش.. بیشتر سر و صدای این مجمع دیوانگان تو مخ ما غوغا‌کرده. ما هم پسر پیغمبر نیستیم ها. ما هم داریم کارمی‌کنیم. می‌خواهیم همه بدانند، دست ِ کم همه‌ی تهران بدانند که ما همه چیز توی سنجاق‌مان‌ داریم. تعمیرکار داریم، سرویسکار داریم، نظافت‌چی‌ داریم، نجار داریم، مبلساز داریم، در ساز داریم- «دربببببب‌»ساز نه‌ ها، در ساز . در در همین در ِ خودمان.. خلاصه همه چیزی که توی خانه به کار آدمیزاد می‌آید ما در تهرانش را داریم. جماعت بیایند کارشان را با سنجاق راه‌بیندازند بروند دنبال زندگی‌شان. سر ِ کار ِ روی زمین مانده‌ی مردم را می‌گیریم می‌بریم می‌گذاریم کناری گوشه‌ای زیر فرشی چیزی. کار را تمیز انجام‌می‌دهیم. ویلا و ماشین و طلا و نقره و برنز هم نمی‌دهیم. به ما چه. هر کی خواست خودش برود بخرد با سلیقه خودش. 
سنجاق سنجاق

لوله‌کشی کف حمام چه کم از شکست عشقی دارد و چرا در قفس...

خدا خدا می‌کرد دروغ‌باشد. اشتباه‌شده باشد. حل‌شده‌باشد خودش، یا اقلا اغراق کرده‌باشند. یا مثلا خواسته‌باشند این را بترسانند. مگر می‌شود مگر کشک است. به همین راحتی؟ دلش می‌سوخت. بغض‌‌اش گرفته‌بود. راننده سیگاری روشن‌کرد. داد دستش. برای خودش هم روشن‌کرد. برگشت گفت بکش راحت باش دیگه مسافر نمی‌زنم. از کجا فهمیده‌بود؟ برنگشت راننده را نگاه‌کند. پک عمیقی زد و دود را از پنجره‌ دادبیرون. دلش نمی‌آمد زنگ بزند. می‌ترسید خراب‌تر شده‌باشد. چت‌شده جوون. نمی‌شد چیزی نگوید. یکی هم که پیداشده‌بود و داشت حالش را می‌پرسید نمی‌شد جوابش را ندهد. راننده صدای رادیو را کم‌کرد. باید حرف‌می‌زد. بیشتر کش‌دادنش بی‌جهت بود. نفس و دود را با هم بیرون داد و شروع‌کرد...

خیلی تاریک بود. داشت خفه‌می‌شد. عجب بساطی شد. خوب شد موبایلش تو جیبش بود. داشت فکرمی‌کرد چطور کارهایش را اولویت‌بندی کند. اول به پلیس زنگ‌بزند؟ احتمال می‌داد از شهر خارج‌شده‌باشند. هنوز جای چوب راننده روی سرش دردمی‌کرد. خون دماغش خشک‌شده‌بود و گونه‌ی چپش می‌سوخت. حالا چی می‌شد؟ فکرمی‌کردند که این یک همسایه‌ بی‌مسؤلیت است که برایش مهم نیست کف حمامش به سقف همسایه‌ پایینی نم‌داده و قسمتی از سقف و گچ‌ و خاکش ریخته. کاش اشتباه‌شده‌بود. کاش اغراق‌کرده‌باشند. دست‌کرد موبایل را از جیبش بیرون‌کشید. سفارش رفع ترکیدگی لوله را در «سنجاق» ثبت‌کرد. اگر سرویسکار را هم پیدا‌می‌کرد خیالش راحت‌می‌شد. او خودش می‌رفت کار را انجام‌می‌داد و این اگر هر بلایی سرش می‌آمد مهم نبود. خیالش از سرویسکاران «سنجاق» راحت‌بود. چرا راننده زده‌بود توی سرش؟ مگر آدم باید حتما شکست عشقی بخورد که دلش‌بگیرد و دمغ بشود. مگر کف حمام خانه آدم آب بدهد ناراحتی‌ندارد؟ بابا از بچگی می‌گفت همه چیز را بزرگ‌می‌کنی. ایندفعه خیلی بزرگ‌کرده‌بود مثل اینکه. ماشین ایستاد. راننده پیاده‌شده‌بود و داشت نزدیک‌می‌شد. از صدای پایش که نزدیک می‌شد معلوم بود که - در صندوق‌ باز شد. یقه‌اش را گرفت و از ماشین کشیدش بیرون. گرفتش رو به یک اوراقی بزرگ پر از لوله. پاهاش نانداشت. راننده مثل یک گونه می‌کشیدش. داشت می‌بردش تو دل کوه بزرگ لوله‌ها....

سنجاق سنجاق

«سنجاق» برنامه‌ی امشب سراسر تهران

آقایی که شما باشی ما تازگی‌ها به خودمان آمدیم دیدیم می‌توانیم بیشتر محله‌های تهران- یعنی دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ ... بالای ۷۵٪ تهران را سرویس‌بدهیم. نگفتیم خدمتگزاری‌کنیم که لوس‌بازی درنیاورده‌ باشیم. بله به ۷۵٪ تهران به این دنگالی الان داریم «سرویس» می‌دهیم. خلاصه که ۷۵٪ تهران الان زیر چتر مراقبت سرویسکاران سنجاق است که مبادا آب تو دل کسی تکان‌بخورد. اگر احیانا در این مدت آب هم در دل کسی تکان‌خورده و ما دستمان به‌ش نرسیده که دلش را قُرص‌کنیم، ان‌شاءالله یک سرویس دیگر از ما بگیرد از دلش درمیاوریم. کار است پیش می‌آید. همین امروز داشتیم با یک از شرکت‌های خدمات منازل مذاکره‌می‌کردیم که می‌خواست بیاید عضو «سنجاق» بشود. داشت می‌گفت هر چه کارهای دیگر سخت است و دردسر دارد و فلان است، کار ما اما خداییش دل شیر می‌خواهد. می‌گفت با خانه و زندگی مردم سر و کار داریم و همین دقتی که در گرفتن نیرو به خرج‌می‌دهیم، همین که چارچشمی نگاهمان به کارمان است که مبادا این وسط کسی جلوی مردم ما را با خرابکاری بدنام کند، همین که باید مشتری را حسابی سوال پیچ کنیم که مطمئن‌شویم از کار و سرویس ما راضی است، خودش یک بیزنس سواست. انگار چند تا کار داریم. اول کارمان این است که کار مردم را راه بیندازیم. بعدش این است که  مراقب رفتار و کیفیت آدمهایی باشیم که دارند کار را انجام‌می‌دهند و بعد آخر هم که اگر کسی ناراضی بود کار را دوباره انجام‌دهیم و انقدر صبور باشیم و پیگیر تا بالاخره مشتری با لبخند از پیش ما برود. مثل همان سرویس کولر که قبلا نوشته‌بودیم، مثل همین دوستمان که اول از قیمت سرویسکار اولی شاکی بود و بعد آنقدر راضی بود از سرویسکار دوم کولر گازی که برایش فرستادیم که شماره طرف را گرفت و شد مشتری دائمی‌اش و مثل هر مورد دیگری که پیش‌آمده یا پیش خواهدآمد. خلاصه آقا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ... ما جور هندوستان داریم می‌کشیم خیلی‌م خوب است و هیچ خیالی هم نیست. 

سنجاق سنجاق

سفارش آنلاین خدمات خانه یعنی چه؟

«ما که داریم می‌بندیم».. «والله خسته‌شدم از این کار، مشتری نیست»... «با این وضع آخه اصلا چه فایده‌‌داره؟».. این‌ها گله‌های خیلی از آدمهای مشغول در خدمات محلی است وقتی که ازشان درباره وضعیت کسب‌وکار می‌پرسی. همینطور که با مگس‌کش هوای بالای سرشان را می‌تارانند، برمی‌گردند نگاهی خسته‌ به تو می‌اندازند و آهی می‌کشند و الی آخر.. حالا این وسط خیلی هم اوضاع خراب و سیاه‌ نباشد، معمولا اینجور وقتها وقتی یکی حال آدم را می‌پرسد، آدم دلش می‌خواهد اوضاع را از آنچه که واقعا هست خیلی بدتر جلوه‌بدهد. اما از منطق بیرون است حالا که جمعیت این شهر از همیشه بیشتر است و آدمهایش از صبح تا شب دارند توش دست‌وپا می‌زنند، حوصله و وقت رسیدن به کارهای روی زمین مانده خانه‌شان را هم داشته‌باشند. خب پس کار زیاد هست برای آنها که می‌نالند- البته حق هم دارند. اما قضیه این است که ما در «سنجاق» فکرمی‌کنیم که دسترسی به‌شان آسان نیست. آسان نیست از این جهت که به مدل زندگی آدم امروز نمی‌خورد. کاری نداریم که این سبک زندگی چقدر درست یا غلط است اما خب هست انکارش نمی‌شود کرد. آدمی که همه چیزش را دارد از اینترنت درمی‌آورد و هر روز سهم بیشتری از نیازهایش را دارد آنلاین برآورده‌می‌کند. این آدم امروز است. خلاصه که باید آن مگس‌کش را گذاشت زمین و آنلاین شد. در یک جایی مثل «سنجاق» است که مردم می‌آیند کار خانه‌شان را راه‌می‌اندازند.. هیچی هیچی هم که نباشد گرم‌ است حال ندارند بروند کوچه‌ها را بگردند دنبال یک سرویسکار.
سنجاق سنجاق

استاد مبل ساز سنجاق

هر کسی نمی‌تواند با زمانه‌اش پیش برود. معمولا می‌بینی که آدمها از یک سنی به بعد دیگر برایشان سخت‌ می‌شود که با روز و به روز باشند. می‌روند توی لاک خودشان و آنقدر به زندگی گذشته فکرمی‌کنند که گذر زمان برایشان بی‌معنی‌ می‌شود و همینطور ناغافل عمر دستشان را می‌گیرد و با خود می‌برد. یک جایی می‌خواندیم که جهنم آن لحظه‌ای است که در پایان، آدمی که هستی آدمی که می‌توانستی باشی را ملاقات‌می‌کند.. الغرض اینکه تغییرکردن با تغییرات و رشدکردن با جهان برای خیلی‌ها کاری است کارستان. همه این آسمان ریسمان را بافتیم که «مبلسازی موسوی» را در افسریه تهران مثال بزنیم که استادکارش به سال ۱۳۴۰ شروع‌کرده به ساخت و تعمیر مبل برای مردم و حالا با هفتاد و خُرده‌ای سال، مشتری‌ها با تلگرام و ایمیل و اینستاگرام برایش نمونه کار خارجی می‌فرستند و استاد نجار برایشان می‌سازد. رفته‌بودیم که سنجاق را به ایشان معرفی‌کنیم و ازشان بخواهیم به جمع کاردان‌های سنجاق بپیوندند. بر خلاف خیلی از جوانترها که در این‌گونه کسب‌وکارها هستند و در مقابل آنلاین‌شدن و اینترنت و فلان، کلی گاردمی‌گیرند، ایشان شروع‌کرد برای ما از مزایای جهانی شدن و اینترنت و هر که یادنگیرد عقب‌می‌ماند و اینها حرف‌زدن. ما هم با نیش باز نگاه‌کردیم و یادگرفتیم و با خودمان فکرکردیم معادل دیجیتال دود از کنده بلندشدن چه می‌تواند باشد...
سنجاق سنجاق