۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سنجاق  » ثبت شده است

دکوراسیون خانه‌های‌ما

فضای اتاق خواب و پذیرایی خانه‌تان دلباز نیست؟ مبلمان و تختخواب‌ها پشت‌سرهم ردیف شده‌اند و جای راه‌رفتن را گرفته‌اند؟ حتما می‌خواهید همه فریادهایتان را بر سر خانه‌های نقلی و آپارتمانی بزنید و از زمین و زمان گلایه کنید، که چراخانه‌ها کوچک شده‌اند و دیگر خبری از حیاط و خانه دلباز نیست؟چرا انباری‌ها یک وجبی شده‌اند و شما جا ندارید این همه وسیله اضافی و بی‌مصرف را که بیخودی خریده‌اید با خیال راحت بیندازید آنجا. 
خب آخرش که چه؟ حالا که نه حیاطی در کار است و نه زیرزمینی و این شما هستید و خانه‌ی نقلی‌تان. البته ما هم هستیم. اصلا اینجا هستیم تا پیشنهادهایی به شما بدهیم که به کارتان بیاید.
ادامه مطلب
سنجاق سنجاق

چگونه شرکت «خدمات نظافتی آقای امیری» سفارش بیشتری از سنجاق می‌گیرد؟

امروز صبح با آقای امیری که از همکاران خوب ماست راجع به ارزشی که کار ما برای مشتری‌ها ایجادمی‌کند حرف‌میزدیم. ایشان صاحب یک شرکت خدماتی است که در زمینه‌های مختلفی مثل نظافت، پرستاری و پذیرایی و غیره نیروهای خوب و متخصص‌ دارد. مثالی که می‌زد جالب توجه است. کلا آقای امیری سعی‌می‌کند هیچ یک از مشتریهایش ناراضی از در بیرون نروند. به همین منظور مثلا یکی از کارهایی که در ضمینه خدمات نظافتش انجام‌می‌دهد این است که همان اول به مشتری می‌گوید که اگر از خدمات ما راضی نباشید حتما نیرو را عوض‌می‌کند و یکی دیگر را می‌فرستد تا بصورت رایگان کار را مجددا و خب این‌بار بی‌نقص انجام‌دهد. این امتیازی است که شرکت آقای امیری نسبت به -شاید- تعداد زیادی از رقیبانش داشته‌باشد. اتفاقا همین امتیازی که او به مشتری‌اش می‌دهد باعث‌می‌شود که در رقابت با همکاران دیگری که از طرف «سنجاق» به مشتری معرفی‌می‌شوند، برتری داشته‌باشد. او از ما خواست که حتما این موضوع را در صفحه پروفایل ایشان ذکرکنیم تا مشتری‌های بیشتری به سمت شرکت و خدمات او کشیده‌شوند.
سنجاق سنجاق

* مورد عجیب کولر ۳۵۰۰

همه‌ی کسب‌و‌کارها از مشتری‌‌مداری حرف‌می‌زنند. همه هم خداراشکر می‌دانند که چیز خوبی است. البته به نظر ما در «سنجاق» چیزی در حد الفبای کسب‌وکار است. درست برگزارکردن مشتری‌مداری از چالش‌های هر کاری است. در حالت عادی‌‌اش چالش است، اما برای ما «چالش‌تر» است :))). چرا؟ چون ما در حقیقت دو دسته مشتری داریم. یعنی با دو گروه متفاوت و مجزا از مشتری‌ها سروکارداریم. دو طیف خدمت‌دهنده و خدمت‌گیرنده. هر دو گروه مشتری‌های ما هستند. این وسط هر وقت مورد و مشکلی پیش بیاید ما باید با توجه به دید هر دو طرف از آن ماجرا، این وسط کدخدامنشانه مشکل را حل‌کنیم. مثالش موردی بود که یک سرویسکار کولر آبی رفته‌بود سرویسی را انجام‌داده‌بود و پولش را هم گرفته‌بود. اما مشتری می‌گفت به خدا ما هنوز داریم از گرما عرق‌می‌ریزیم و خلاصه انگارنه‌انگار که این کولر سرویس‌شده. ما گفتیم چه کنیم. پاشدیم رفتیم کولر را بازدیدکردیم. دیدیم بنده‌خدا حق‌دارد. پوشالهای کولر از هر طرف یک وجب خالی بود. مثل راننده‌های ناشی که پارک دوبل می‌کنند اما از ماشینشان که پیاده‌می‌شوی تا پیاده‌رو باید تاکسی بگیری. زنگ زدیم به سرویسکار گفتم برادر اینکه اینجوری‌شده و درست‌نیست‌ و فلان. گفت خودم می‌‌ایم درست‌می‌کنم. ما هم با مشتری هماهنگ‌کردیم. اما سرویسکار عزیز نرفت که هیچ بعدش دیگر تلفنش را هم جواب‌نداد. خلاصه ما مجبور شدیم یکی دیگر را بفرستیم کار را انجام‌بدهد و خداییش خیلی حرفه‌ای و تر و تمیز کار را جمع‌کرد. و در ضمن آن سرویسکار خرابکار را هم از سیستم حذف‌کردیم و دیگر به‌ش کار ندادیم برود انجام‌بدهد.

این یک نمونه بود از هزاران موردی که در این مسیر دست‌ به گریبانشان خواهیم‌بود و خدا صبربدهد، امیدواریم درست انجامش‌بدهیم. 

*برگرفته از نام فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» 

سنجاق سنجاق

رفیق ما و سرویسکار اجاق گاز

«دست شما دردنکند. خسته نباشید. خداحافظ». دوست‌داریم پایان هر مکالمه با ما و همکارانمان همین باشد. تمیز و قشنگ کار ملت را براه‌بیاندازیم وبرویم سراغ بعدی. در «سنجاق» این اصلا چیز دور از ذهنی نیست. اینکه آدم کارش را درست انجام‌بدهد که افتخار ندارد. انقدر عادت کرده‌ایم که کارهایمان را نصفه نیمه و ناقص و کج و کوله انجام‌بدهند و بروند که هی به خودمان مدال می‌دهیم سر درست‌ کارکردن. یکی از هم کلاسی‌های قدیمی از ما یک سرویسکار اجاق گاز گرفته‌بود. نفر قبلی کار را ناتمام رهاکرده‌بود و بعدم دیگر تلفن این رفیق ما را جواب‌ نداده‌بود. سرویسکار سنجاق رفت و کارش را راه انداخت. این بیچاره به ما زنگ یک ساعت داشت تشکر می‌کرد و دست مریزاد می‌گفت. من خب رفیقم بود برگشتم گفتم آقاجان شاخ غول که نشکانده‌ایم، پول دادی آمده کارت را انجام‌داده رفته. حق توست که کارت را درست انجام بدهند. پاشو وایسا مرد. البته این آخری را نگفتم. ولی خب حرفم این است که انقدر این مردم به این چیزها بدبین شده‌اند که یکی مثل «سنجاق» پیدا‌می‌شود که - بزنم به تخته -کارشان را درست و بی‌دردسر انجام‌می‌دهد اشک تو چشمشان جمع‌می‌شود. خلاصه که عجب روزگاریست آقا...

اصغرآقا

سنجاق سنجاق

رهایی یا آنچه سرویس‌کاران کولر پشت سر ِ سنجاق می‌گویند!

دیروز یکی به ما زنگ‌زد. گفت می‌خواهد به جمع سرویس‌کاران سنجاق بپیوندد. می‌گفت از همکاران تاسیساتی‌اش شنیده که سنجاق خوب مشتری می‌فرستد و کارکردن باهاش کلی از بار مدیریت‌کردن مشتری‌ها را کم‌کرده. ما در این مرحله فقط با کسانی که مغازه‌ دارند کار می‌کنیم و کلا کسی را که نتوانیم مکان ثابت کسب و کارش را بازدیدکنیم، به سنجاق اضافه‌نمی‌کنیم. این را گفتیم و فهمیدیم که ایشان مغازه هم دارند و خلاصه قرارشد من بروم برای به قول خودمان Location Check. در راه داشتم فکرمی‌کردم که چطور باید این خوش‌نامی را که برای سنجاق در بین سرویس‌کاران ایجادشده مدیریت‌کرد، حفظ‌کرد و ادامه‌اش داد. رسیدم به آدرسی که داشتم. سرش شلوغ‌بود. داشت به یکی برای سرویس کولر وقت می‌داد وردست جوانش هم داشت آدرس می‌گرفت برود برای تعمیر آبگرمکن و دو سه نفر هم تو نوبت خرید و کارهای دیگر بودند. بفرما زد که بنشینم تا مشتری‌هایش را راه‌بیندازد. سرش که خلوت‌شد آمد نشست به گپ‌زدن. اصل حرفش این بود که دلش می‌خواسته یک نفر را بگیرد برای جواب‌گویی به سرویس‌ها و وقت‌دادن به مردم و خلاصه مدیریت‌کردن برنامه‌هایش و وقتی شنیده‌بود که می‌تواند بخش بزرگی از این کار را بیاندازد گردن سنجاق، معطلش نکرده‌بود و زنگ‌زده‌بود به ما. حالا ما خودمان اصلا به این موضوع فکرنکرده‌بودیم و من در راه برگشت داشتم فکرمی‌کردم که ما کنار همین مشتری آوردن برای خدمات محلی در واقع داریم ارزشهای دیگری هم مثل همین مدیریت کردن کسب‌وکار برای همکارانمان ایجاد‌می‌کنیم.

اصغرآقا

سنجاق سنجاق

کسی که کار مردم را راه‌می‌اندازد

روزهای اول راه‌انداختن «سنجاق»، حال ما مثل روز اولی بود که داشتیم می‌رفتیم مدرسه. ته دلمان هم شوق و شور بود و هم ترس از تازگی‌ها و  ندانستگی‌ها. مدرسه که تمام شد. همه دیدیم که بی‌خود می‌ترسیدیم. خبری نبود. شاید حتی الان با خاطره‌اش حالمان هم خوش‌شود گاهی. اما این کار ما حالا حالاها تمام‌نمی‌شود. حالا حالاها با این مردم و مشکلات خانه‌هایشان سر و کار داریم. می‌دانیم که هر روز بهتر می‌شویم. بزرگتر می‌شویم. کارهای بیشتری را می‌توانیم انجام‌بدهیم. به خانه‌های بیشتری پامی‌گذاریم. می‌دانیم که هر چه جلوتر می‌رویم مسئولیت‌مان بیشتر می‌شود. مسئولیت کسی که کار مردم را راه‌می‌اندازد هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود، اینها را هم از روز اول می‌دانستیم و همیشه آویزه گوشمان است.
اما یکی از ترسهای ما، ترس از بدقول شدن است. یکی می‌گفت چرا می‌گویی مرد است و قولش، درستش این است که بگویی آدم است و قولش. انسان باید سر قول و قرارش بماند. حالا ما به این اما و اگرهای فلسفی‌اش کاری نداریم. مرد و زن ندارد. باید پای قول ایستاد دیگر. این البته از آن چیزهایی است که برای همه روز ِ روشن است اما کو؟ بگذریم. خلاصه که می‌دانیم خیلی سخت است که آدم تنبلی نکند. خودش را بگذارد بعد از قولش. پای حرفش بایستد و اینها. می‌دانیم. اما چه کنیم. ما و شما در «سنجاق» با مردم طرفیم. بدقولی کنیم قافیه‌ را باخته‌ایم. پس حسابی پیه این سختی را به تنمان مالیده‌ایم. خدا رو شکر تا به حال بدقولی نکرده‌ایم . امید داریم تا آخرش هم نکنیم.  
 
سنجاق سنجاق

آرامش کلید حل مشکلات بر و بچه‌های سنجاق

امروز صبح تو تاکسی بحث مصرف برق و تابستان و کولرها و مشکل همیشگی کشور ما در مدیریت مصرف منابع و فلان و بهمان داغ ِ داغ بود. همه هم متخصص بهینه سازی مصرف انرژی هستند خدا را صدهزار مرتبه شکر. اما میدانیم که بدبختانه به عمل کار برآید نه به سخنرانی. چه خوب بود اگر فقط حرفمیزدیم و کارها خودشان پیشمیرفتند. 

یکی از مسافرها بنای با تجربهای بود. یا به قولی معمار. از آن پیرهای خوش مشرب که هر جای کُتشان را بتکانی نقلی و پندی و درسی میریزد. میگفت که اگر این مردم انقدر عصبانینباشند، مصرف برق هم میآید پایین. من جا خوردم. گفتم این هم از آن حرفهاست. اما راست میگفت. توضیحداد که آدم هر چه آرامتر باشد فشارخونش پایینتر است و کمتر احساس گرما میکند. میگفت در تابستان، پارچ آب و یخ کنار دستتان باشد. جر و بحث نکنید. منطقی و خونسرد باشید و هر کاری میکنید یادتان باشد در خانه آرام باشید. 

خلاصه نه اینکه برچسب مصرف بهینه انرژی هفترنگ به خودمان وصلکنیم و برویم این طرف و آن طرف. اما سعیکنیم مثل بر و بچههای کاردان سنجاق اول در آرامش به مشکل طرف مقابل گوشکنیم، بعد راهحلمان را بگذاریم وسط و امید داشتهباشیم که کارها در آرامش درستتر پیشمیروند.

اصغرآقا   

سنجاق سنجاق