۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شرکت خدماتی نظافت منزل» ثبت شده است

قافیه به تنگ‌ آمده


موقعیت اول: دم غروب ـ سر ِ کوچه ـ خارجی
محمد و مجتبی زیر تیر چراغ سر کوچه‌شان ایستاده‌اند. با تک تک اهالی محل که می‌گذرند سلام علیک می‌کنند. محمد هر دور که با تسبیح‌می‌زند آب دهانش را نثار آسفالت کوچه‌می‌کند. مجتبی دورتر از محمد ایستاده و تلاش‌می‌کند با پوست تخمه آفتابگردان تمام سطح کوچه را نرم و خش‌خشی کند. 
     - محمد: مژتبا! بعد خدمت چیکار کنیم؟
مجتبی برای رسیدن به محمد قدم برمی‌دارد و زانوهایش را از میان پوست تخمه‌ها بیرون‌کشیده به محمد نزدیک‌تر می‌شود.
     - مجتبی: ممد داداشی نشنیدم شرمنده به مولا
     - محمد: نوکرم داداشی.. می‌گم بعد خدمت می‌خوای چیکارکنی؟
     - مجتبی: داداشی می‌خوام استارتاپ بزنم.
موقعیت دوم: سر شب ـ پذیرایی خانه - داخلی
دو خانواده محترم در مراسم خواستگاری گل می‌گویند و گل می‌شنوند. بشقاب‌های پر از پوست موز و خیار فضای دلنشینی به مراسم داده‌است. همه خیلی از این وصلت فرخنده ریسه‌می‌روند. فضا غرق در نور و سرود و جوراب و کت و شکم است.
     - آقای ابواب جمعی: خب پسرم بگو ببینم شغلت چیه؟
پسرم که هر چه سعی‌می‌کند از خجالت سرخ‌نمی‌شود دهان به سخن‌می‌گشاید و آب و تکه‌های خیار را با مارک روی آستین کت‌ از لب و لوچه‌اش پاک‌می‌کند.
     - پسرم: من استارتاپ می‌زنم
موقعیت سوم: صلات ظهر ـ راهرو دانشگاه ظریف ـ داخلی
دو لاغر و سه چاق و یک متوسط و دو دراز با هم حرف‌می‌زنند. کوله‌هایشان خیلی سنگین است. نمی‌دانند بروند ناهار یا سیگار یا حیاط. افرادی این گروه کوچک را زیر نظرگرفته‌اند. البته این‌ها هم می‌دانند زیرنظر هستند و بنظر می‌رسد حرفهایشان هم ردگم‌کنی است و به وضوح موقع حرف‌زدن دادمی‌زنند.
     - لاغر: خب بابا منم یه ساعته می‌گم بریم کوچه دیگه..اون همه ساندویچ هست اونجا
     - چاق: ساندویچ هست تا کوچه چجوری بریم با این کوله‌ها ( با سر به چپ و راست اشاره‌می‌کند..منظورش آدمهایی است که این‌ها را می‌پایند). 
     - دراز: کوله‌ها رو من میارم شماها برین من میارم
همه به هم نگاه‌می‌کنند. کوله‌ها را روی زمین می‌گذارند و تا می‌آیند از پله‌ها پایین بروند، بپاها از خفا بیرون می‌پرند. بچه‌ها می‌دوند و فرارمی‌کنند. دراز گیر می‌افتد. فرمانده زانویش را روی کمر دراز می‌گذارد.
     - فرمانده: کوله‌ها رو تو میاری ها؟ می‌خواین استارتاپ بزنین ها؟
     - دراز: بابا اشتباه‌می‌کنید من اپلای کردم دارم می‌رم اصلا...
همه گروه حالا دستگیر شده‌اند و رو به دیوار حیاط دانشگاه به خط‌ شده‌اند. یک ماشین زندان‌دار می‌آید و همه را سوارمی‌کند می‌برد. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنجاق سنجاق

کمپانی معظم و معزز سنجاق اعلام‌می‌دارد که...

کمپانی معظم و معزز سنجاق اعلام‌می‌دارد که تمام جیک‌ و پوک خانه زندگی شما سروران، شهروندان تهرانی را می‌داند. اظهار می‌شود که اطلاعات رسیده به سنجاق ناغافل و به جهت وزش بادهای پاییزی در تیررس تورهای گسترده بر شهر ِ سنجاق قرارگرفته‌اند. خلاصه اخبار واصله بدین شرح بر ابواب جمعی سنجاق مهرز گشته‌است:

۱- در یک ماه گذشته منزل تهرانی‌ها گلاب‌به‌رویتان همواره کثیف‌بوده. چراکه بیشترین سفارش نظافت منزل را بر سنجاق رواداشته‌است.

۲- تهرانی‌ها جان‌‌عزیزترین مردمان روی کره‌ زمین میباشند چرا که بعد از نظافت سراغ سرویس و تعمیر پکیج و آبگرمکن و شوفاژ خود رفته‌اند. آن هم در این گرمای جانگداز تهران کُش.
۳- شهروندان عزیز ما بعد این امور به یاد لوله اقتاده‌اند و لوله‌کشی سرد و گرم را کوت‌کرده‌اند و دسته دسته ریخته‌اند بر سر همکاران سنجاق.
۴- راه‌پله و مشاعات را دریابید همسایگان. اگر شهر ما خانه ما را به هیچ ِ خود گرفته‌اید لااقل ساختمان ما خانه ما را وقعی بنهید که رتبه نمره ۴ خدمات را نظافت راه‌ پله و مشاعات بخود نگیرد.
۵- الدار ثم الکار. و این یعنی که نظافت محل کار را گذاشته‌اند بعد همه امور خانه. به به که ما این همه به محیط کار خود بهامی‌دهیم. هر چند بعد از اینکه لوله‌هایمان را سفت‌کردیم و راه پله‌هایمان را جارو.
... ادامه ش باشد برای فردا
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
سنجاق سنجاق

نتایج تحقیقات ۲۰ سال گذشته‌ی گروهی

نتایج تحقیقات ۲۰ سال گذشته‌ی گروهی از محققان دانشگاهی که نمی‌خواست نامش فاش‌شود اعلام‌شد. این دانشگاه که از قدیمی‌ترین مراکز تحقیقاتی دنیا محسوب می‌شود در مورد اینکه نمی‌خواهد نامش فاش‌شود توضیح‌داد که نمی‌تواند نامش را اعلام‌کند چون دانشگاه که حرف‌نمی‌زند. اصرار اصحاب رسانه حاضر در محل کنفرانس خبری این دانشگاه هم موثر نبود. تعدادی از خبرنگاران با اشاره به تابلوی بزرگ سردر دانشگاه و بنرهای متعدد نصب‌شده در کنفرانس خبری اذعان داشتند که نیت دانشگاه در فاش نشدن نامش بی‌معنی است. دانشگاه اما با زیرکی از پاسخ‌دادن طفره رفت و اظهارکرد که از موضوع سردر و بنرهایش بی‌اطلاع است. در نهایت نسخه کاملی از نتایج برای چاپ در مطبوعات به خبرنگاران داده‌شد که با هجوم تاریخی خبرنگاران برای عضویت در سنجاق و در نتیجه ترک سالن، مشروح گزارش زیر دست و پا گم‌شد. خلاصه‌ی چند خطی باقی‌مانده را با هم مرورمی‌کنیم. بیشترین میزان استقبال از یک کسب‌وکار در طول تاریخ بشریت، با آمار یک میلیون لایک در هر ثانیه، برای شرکتی به نام «سنجاق» ثبت‌شده‌است. این شرکت که قدمتی ۱۰۰۰ ساله در زمینه محصولات «راحت‌ساز بشر» دارد، بالاترین میزان سفارش کارهای خانه از قبیل حمل و نقل اسباب و اثاثیه و باربری، نظافت منزل، سرویس موتورخانه، تعمیر شوفاژ و نقاشی ساختمان را در طول تاریخ اختراع آچار و پیچ‌گوشتی داشته‌است. 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنجاق سنجاق

نقاشی خانه به رنگ شیرچای مدرسه

مادر گفت خیر نبینی این چهار پاره استخوان دماغش را بگیری جانش درمی‌رود، زدن دارد آخر؟
آقاجان فوت‌کرد. مادر را آوردند طبقه پایین ما. من و بابا نقاشی‌اش کرده‌بودیم. جمعه از صبح تا شب. شبی که جای انگشت‌های بابا روی صورتم گل انداخت و مادر آن جمله را گفت. مادر و آقاجان پدر و مادر مامان بودند که مرا خیلی دوست‌داشتند و پول تو جیبی و خوراکی و قربان‌صدقه‌هایشان همیشه به راه بود و همین‌ها مرا منفور ِ چشم بقیه‌ی نوه‌ها می‌کرد که آقاجان چشم دیدن یکی دو تایشان را که اصلا نداشت هیچ به‌شان توپ و تشر هم می‌زد. سیلی را که خوردم یک راست رفتم نشستم کنار مادر که تا دید صدایش را برد بالا برای دامادش. دیدم در چشمان بابا همان وقت که دستش داشت می‌آمد جلو چک را حواله‌کند دیدم پشیمان‌شده دیدم می‌داند حسابش با مادر است دیدم در چشمانش که گفت با نفرین مادر بزنم نزنم؟ و زد. چرا؟ چون بلد بودم رنگ کرم را دربیاورم اما نشده بود آن سفید استخوانی که در نظر من کرم بود. که بابا روی بقیه‌ی دیوارها مالیده‌بود و من کرم خودم را مالیده‌بودم روی دیوار راهرو. شده‌بود کرمی که خودم دوست‌داشتم. رنگ همان شیرچای که مامان صبح‌ها بخوردم می‌داد. چای داغ بود. من همیشه دیرم شده‌بود و مامان چای را با شیر خنک می‌کرد و من رنگ کرمش را خیلی دوست‌داشتم و از مزه‌اش متنفر بودم. نشده بود مثل امروز که می‌روی رنگ‌فروشی از روی کاتالوگ انتخاب‌می‌کنی با کامپیوتر درست‌می‌کنند می‌دهند دستت. بابا گل ماش و مشکی و سفید را قاطی‌می‌کرد می‌شد سفید استخوانی. سفید استخوانی نشد آن دیوار و تا سالهای سال بعد به همان رنگ نچسب ماند. یادگاری از صبح‌های شیرچای مدرسه.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
سنجاق سنجاق

ماشه‌ای که جهان را چکاند

سربازرس ممیزی اداره کل مالیات بر درآمد تهران، جناب آقای هوشنگ مقدم پس از ۳۵ سال خدمت با شرافت در تاریخ ۱۷ مرداد هزار و سیصد و نود و شش بازنشسته شد و ۴ بعدازظهر همان روز سرکار خانم ادیب‌السادات مهرافروز همسر جناب مقدم ملقب به اَدی جان به خاک سیاه‌ نشست، روزگارش زهر گشت، بختش سیاه شد و جناب مقدم فاتح بلامنازع یک نبرد تمام عیار شد. عصر پنجشنبه‌ای که در حضور بچه‌ها و داماد‌ها و نوه‌ها، در پایان جشن بازنشستگی، جناب مقدم آمد روی ایوان و تفنگ شکاری‌ پدرش را رو به آسمان گرفت و ماشه را چکاند. موش در خانه دیده‌شده‌بود و گلی جان عروس خانواده که از نوابغ روزگار بود سنجاق را به ادی جان معرفی‌کرده‌بود. مقدم که از کامپیوتر، موبایل، اینترنت، پسرها، عروس و نوه‌هایش متنفر بود پیداکردن یک نفر برای سم پاشی خانه را از طریق سنجاق تاب‌نیاورد و وقتی فهمید که این مار خوش خط و خال پیش از این هم برای سرویس شوفاژخانه و پیش‌تر برای نظافت منزل و حیاط، به این خانه  خزیده‌بوده، عنان از کف بداد و روی بهار خواب خانه‌ی ۷۰ ساله‌ی پدر فقیدیش تیر هوایی درکرد. این‌گونه شد که بعد آن بعدازظهر شوم همه چیز به روال سابق برگشت و پای اینترنت برای ۷۰ سال بعد هم از آن خانه بریده‌شد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سنجاق سنجاق

ما همه چیز در سنجاق داریم الا هیاهو

یک دستگاه ویلای ساحلی در پرنس ژوپیتر...یک دستگاه خودروی فیلان..... یک دستگاه آپارتمان در آتاتوورک.. از ما بخرید. به سامانه هزار دوهزار ششصد هزار و دویست پیامک بزنید..... از ما ببرید. یکی بخرید ده تا ببرید.. یکی‌ش را پول بدهید آن یکی را ندهید. به ما بدهید. ما بهتریم. ما خفن‌تریم. ما چیزمی‌کنیم... اِاِاِاِاِممم پول می‌دهیم. چیز.. اصلا هم‌وزن خودتان و فامیل‌هایتان و همسایه‌هایتان طلا می‌دهیم...... ما می‌دهیم شما را از اول بسازند.. نوی نو خودتان را از ما تحویل‌بگیرید......
والله آقاجان ما نمی‌دانیم اینجا چه خبر است. چرا انقدر پولِ توی جیب مردم این جماعت را اذیت‌می‌کند. ما خودمان شخصا که اصلا جیب نداریم. وقتی به قول لورکای عزیز؛ اینجا نه کسی می‌خواند نه کسی به کُنجی می‌گرید نه مهمیزی زده می‌شود نه ماری وحشت‌زده می‌گریزد، دیگر جیب می‌خواهیم چه‌ کنیم. کسی هم نگران جیب خالی ما نیست که پولمان را از توش بردارد ویلای پرنس فیلان بگذارد جایش.. بیشتر سر و صدای این مجمع دیوانگان تو مخ ما غوغا‌کرده. ما هم پسر پیغمبر نیستیم ها. ما هم داریم کارمی‌کنیم. می‌خواهیم همه بدانند، دست ِ کم همه‌ی تهران بدانند که ما همه چیز توی سنجاق‌مان‌ داریم. تعمیرکار داریم، سرویسکار داریم، نظافت‌چی‌ داریم، نجار داریم، مبلساز داریم، در ساز داریم- «دربببببب‌»ساز نه‌ ها، در ساز . در در همین در ِ خودمان.. خلاصه همه چیزی که توی خانه به کار آدمیزاد می‌آید ما در تهرانش را داریم. جماعت بیایند کارشان را با سنجاق راه‌بیندازند بروند دنبال زندگی‌شان. سر ِ کار ِ روی زمین مانده‌ی مردم را می‌گیریم می‌بریم می‌گذاریم کناری گوشه‌ای زیر فرشی چیزی. کار را تمیز انجام‌می‌دهیم. ویلا و ماشین و طلا و نقره و برنز هم نمی‌دهیم. به ما چه. هر کی خواست خودش برود بخرد با سلیقه خودش. 
سنجاق سنجاق

چگونه شرکت «خدمات نظافتی آقای امیری» سفارش بیشتری از سنجاق می‌گیرد؟

امروز صبح با آقای امیری که از همکاران خوب ماست راجع به ارزشی که کار ما برای مشتری‌ها ایجادمی‌کند حرف‌میزدیم. ایشان صاحب یک شرکت خدماتی است که در زمینه‌های مختلفی مثل نظافت، پرستاری و پذیرایی و غیره نیروهای خوب و متخصص‌ دارد. مثالی که می‌زد جالب توجه است. کلا آقای امیری سعی‌می‌کند هیچ یک از مشتریهایش ناراضی از در بیرون نروند. به همین منظور مثلا یکی از کارهایی که در ضمینه خدمات نظافتش انجام‌می‌دهد این است که همان اول به مشتری می‌گوید که اگر از خدمات ما راضی نباشید حتما نیرو را عوض‌می‌کند و یکی دیگر را می‌فرستد تا بصورت رایگان کار را مجددا و خب این‌بار بی‌نقص انجام‌دهد. این امتیازی است که شرکت آقای امیری نسبت به -شاید- تعداد زیادی از رقیبانش داشته‌باشد. اتفاقا همین امتیازی که او به مشتری‌اش می‌دهد باعث‌می‌شود که در رقابت با همکاران دیگری که از طرف «سنجاق» به مشتری معرفی‌می‌شوند، برتری داشته‌باشد. او از ما خواست که حتما این موضوع را در صفحه پروفایل ایشان ذکرکنیم تا مشتری‌های بیشتری به سمت شرکت و خدمات او کشیده‌شوند.
سنجاق سنجاق

رهایی یا آنچه سرویس‌کاران کولر پشت سر ِ سنجاق می‌گویند!

دیروز یکی به ما زنگ‌زد. گفت می‌خواهد به جمع سرویس‌کاران سنجاق بپیوندد. می‌گفت از همکاران تاسیساتی‌اش شنیده که سنجاق خوب مشتری می‌فرستد و کارکردن باهاش کلی از بار مدیریت‌کردن مشتری‌ها را کم‌کرده. ما در این مرحله فقط با کسانی که مغازه‌ دارند کار می‌کنیم و کلا کسی را که نتوانیم مکان ثابت کسب و کارش را بازدیدکنیم، به سنجاق اضافه‌نمی‌کنیم. این را گفتیم و فهمیدیم که ایشان مغازه هم دارند و خلاصه قرارشد من بروم برای به قول خودمان Location Check. در راه داشتم فکرمی‌کردم که چطور باید این خوش‌نامی را که برای سنجاق در بین سرویس‌کاران ایجادشده مدیریت‌کرد، حفظ‌کرد و ادامه‌اش داد. رسیدم به آدرسی که داشتم. سرش شلوغ‌بود. داشت به یکی برای سرویس کولر وقت می‌داد وردست جوانش هم داشت آدرس می‌گرفت برود برای تعمیر آبگرمکن و دو سه نفر هم تو نوبت خرید و کارهای دیگر بودند. بفرما زد که بنشینم تا مشتری‌هایش را راه‌بیندازد. سرش که خلوت‌شد آمد نشست به گپ‌زدن. اصل حرفش این بود که دلش می‌خواسته یک نفر را بگیرد برای جواب‌گویی به سرویس‌ها و وقت‌دادن به مردم و خلاصه مدیریت‌کردن برنامه‌هایش و وقتی شنیده‌بود که می‌تواند بخش بزرگی از این کار را بیاندازد گردن سنجاق، معطلش نکرده‌بود و زنگ‌زده‌بود به ما. حالا ما خودمان اصلا به این موضوع فکرنکرده‌بودیم و من در راه برگشت داشتم فکرمی‌کردم که ما کنار همین مشتری آوردن برای خدمات محلی در واقع داریم ارزشهای دیگری هم مثل همین مدیریت کردن کسب‌وکار برای همکارانمان ایجاد‌می‌کنیم.

اصغرآقا

سنجاق سنجاق