۲۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نظافت ساختمان» ثبت شده است

«ما از سنجاق آمده‌ایم»

چقدر هر روز کار سرمان ریخته، چقدر بازکردنی هست، بستنی هست، شل‌کردنی هست سفت‌کردنی هست.. با این دست بدهیم از دست آن یکی دربرویم. البته خدا را شکر ها که از زور ِ کار زیاد وقت سرخاراندن نداریم، اما بالاخره ما هم موجود همین کره‌ی آبی / خاکی هستیم دیگر، دل داریم در هر حال. خوبش را هم داریم. خیلی هم سخت می‌شکند. پوست کلفت که چه عرض‌کنم، جنسش اینطور است که نمی‌شکند. همین شده که ما با دست همه هم دستیم. یک وقت‌ می‌بینی با یکی، دو دقیقه هم چفت‌نمی‌شویم یک وقتی هم تا آخر عمر - البته ما که نمی‌میریم. من یک رفیقی داشتم بیست، بیست و پنج سالی دست یکی بود مال ِ یکی بود. بعد هم افتاد دست پسر ارشد طرف و دوباره افتاد به کار. ما خودمان اول دست کسی نبودیم. بعد افتادیم دست یکی که سرویس کولر می‌کرد. یک مدت دست این بابا بودیم تا رسیدیم دست یکی که تعمیرات اجاق‌ گاز می‌کرد. یکبار عصبانی شد ما را زد تو شیشه آشپزخانه از طبقه چهارم افتادیم کف آسفالت داغ. یکی هم از روی ما رد شد شدیم طرح برجسته اتوبان. خیلی آنجا ماندیم تا شهرداری آمد ما را در‌آورد آسفالت را تازه‌کند. ما هم افتادیم دست یکی‌شان که عصرها می‌رفت خانه مردم تعمیر لباسشویی می‌کرد. آنجا هم نماندیم یعنی نشد بمانیم. ما را جا گذاشت. بعد هم دیگر نیامد دنبال ما. خلاصه که الان ماندیم دست یک آقایی که ماشالله اصلا دست‌ به ما نیست. هر کاری می‌شود می‌رود انگشت شصتش را می‌کشد روی گوشی، یک خورده بعدش یکی درمی‌زند می‌گوید سلام ما از سنجاق آمدیم کار شما را راه‌بیندازیم. کاش اقلا می‌افتادیم دست این «ما از سنجاق آمده‌ایم». بالاخره ما هم دل داریم اصلا یادمان نمی‌آید آخرین باری را که دست انداختیم گرد کمر مهره‌ای لوله‌ای چیزی...
سنجاق سنجاق

بنگاه کار راه‌اندازی «سنجاق»

بُنگاه کار راه‌اندازی «سنجاق» و شرکاء، که به رتق و فتق امور صغیر و کبیر ِ بیوت خلق الله مشغول است و قول ِ خوشنامی‌اش از چهار دروازه‌ی پاتخت ِ امروز ایران، به چهار سوی عالم فانی فراگیرشده‌است؛ بواسطه‌ی این اعلان خدمت مردم شریف طهران اعلام‌می‌دارد، من یوم ِ دیروز، یکشنبه بیست و هشتم ذوالقعده، به میمینت طالع برج اسد، آغاز افتتاح تارستان جدید شروع‌شد. همچنان به سَبیل قبل، جماعت ذکور و اناث با مراجعه به «سنجاق» قدم رنجه فرموده و بعلاوه‌ی حواله‌ی امور جاری به کارراه‌اندازی سنجاق، از مشاهده لطایف الحیل مغیره‌ انگشت حیرت به دهان فروبرند. من باب ِ سد راه ِ چشم زخم اجنه و دعانویس و رمال، دودکردن اسپند به وقت رویت تارستان کار راه‌اندازی سنجاق واجب است. لازم به تذکر است که اقلامی چند از اسامی مطروحه در سیاهه‌ی امور «سنجاق» به شرح زیر منقلب‌شده تا با آخرین مُد روز جوانان طهرانی، منطبق باشد:

سیاهه قدیم                          سیاهه جدید       
پوشال کنی                            سرویس کولر آبی
رُفت و روب                             نظافت منزل
روغن‌فروش                            برقکاری
سفیدکاری                             نقاشی ساختمان

سنجاق سنجاق

انسان، آقا یدالله، و تاثیر آن بر لوازم خانگی

زیر تخت یک جایی مثل انباری یا صندوق اسرار بود برای ما. یعنی هر چه نمی‌دانستیم باهاش چه کار کنیم را می‌چپاندیم آن زیر. حالا یا کتابی بود که کسی نباید دست ما می‌دید یا ورقه‌ی امتحانی‌ای که گندزده‌بودیم یا مجله‌هایی که شبها زیر لحاف با چراغ قوه ورق‌می‌زدیم. یا مثلا خرت و پرتی که دیگر لازمش نداشتیم و اخلاق دهه شصتی‌مان ایجاب‌می‌کرد دورش نیدازیم. خلاصه آن زیر پُر بود همیشه. یک بار دست‌کردیم یک چیزی برداریم از آن زیر، یک نایلون مشکی بزرگ پیدا‌کردیم. بازش کردیم دیدیم مولینکس ِ «یک‌دوسه» مامان است. در یک ماه گذشته هر یک روز در میان، مامان هی گفته‌بود این «یک‌دوسه» چرا درست نمی‌شود بعد بابا گفته‌بود داده آقا یدالله که مغازه تعمیر لوازم خانگی داشت تعمیرش‌کند بعد مامان پشت سر آقا ید‌الله غرغرکرده‌بود و دوباره از نو. و حالا مولینکس زیر تخت ما بود. شصتمان خبردار شد. بابا خیلی مرد کنجکاوی بود کلا. اینطور که رادیویی ضبطی گاهی تلویزیون قدیمی‌ای چیزی را که می‌دید بی‌اختیار دستش می‌رفت به پیچ‌گوشتی. باز می‌کرد می‌ریخت بیرون. خیلی هم وسواس و مراقبه به خرج می‌داد ولی خب بدبختانه بعد از عمل، کل آن وسیله تبدیل می‌شد به مقداری چیز میز ِ به درد نخور در یک کیسه بزرگ پلاستیکی مشکی. و بعد هم غرغر مامان. فهمیدیم که این هم از همان خرابکاری‌‌های باباست. شیطنت‌مان گل‌کرد که مثلا از بابا آتو داریم. یکبار که با بابا توی ماشینش تنها بودیم، آمدیم خوشمزگی کنیم و مثلا بهش بفهمانیم که ما می‌دانیم از ترس مامان مولینکس را بعد ِ خراب‌کردنش چپاندی زیر تخت ما. با چشمک و پوزخند و فلان به بابا، پراندیم که از آقا یدالله چه خبر. بابا یک کم مکث‌کرد، سرش را تکان‌داد و بعد برگشت گفت چون آقا یدالله شبها خیلی زیاد با چراغ‌قوه مطالعه‌کرده، کورشده و نمی‌تواند کار کند. دوزاری‌مان افتاد. همینجوری دهان‌مان خشک‌شد زل زدیم به روبرو دیگر تا خانه حرفی نزدیم. وقتی رسیدیم یک‌راست رفتیم اول زیر تختمان را چک‌کردیم. هیچ‌کدام از مجله‌هایمان نبود. بعد از آن روز فهمیدیم که انسان هرگز نباید از پدرش آتو داشته‌باشد و یا آنرا به روی پدرش بیاورد. چون پدر همواره از انسان آتو دارند و انسان باید به پدر و مادرش احترام‌بگذارد. 
سنجاق سنجاق

سنجاق را بازکرد و سرش را گذاشت روی پشتی ِ کاناپه

شُرشُر آب داشت می‌ریخت به چاه. هر کاری بلدبود کرده‌بود. ساعت از دو و نیم گذشته‌بود. خانه از هر شب ساکت‌تر بود تا صدای آب خوب برود تو مخ آدم. دیگر کاری از دستش برنمی‌آمد. آب ِ سرتق هنوز دارد زورش به ما می‌چربد. یک  چیزی پیداکرد گذاشت زیر شیر. رفت سطل آشپزخانه را آورد گذاشت کنار دستش. بلند شد یک بار دیگر شیر را چرخاند. شیر آب آمد توی دستش. خدا لعنتت کنه حمید. و نشست. همانجا نشست. شیر آب تو دستش بود و اشک‌می‌ریخت. هق‌هق‌کرد دادزد خودش را جمع‌کرده توی خودش و گریه‌کرد و تمام‌شد. درد رفت. بهتر شد. آمد نشست تو هال. یکی از سیگارهای هنوز روی میز ِ حمید را برداشت و گیراند. صدای رفتن‌ ِ آب به چاه. خودش را هم‌نام آن کتاب می‌دید که فیلم شد؛ سیمای زنی در دوردست. داشت خودش را سیمای زنی در دور دست می‌دید.
خوابش برده‌بود. روی کاناپه. دست‌برد آیفون را از روی میز برداشت. دست کشید به صفحه‌اش. صدای پرنده‌های خوش‌خوان بعد سحر می‌آمد. پنجره باز بود و باد خنک می‌‌آمد. یاد تنها نخواهم ماند افتاده‌بود. اصلا مال همین حال مینا بود. قفل‌ گوشی را بازکرد رفت زد تعمیر شیر آب حمام. یک مسیج هم نیامده‌بود برایش. کسی به یادش نبود. انقدر هوا خوب بود که نگذاشت حال بد سربکشد. موبایلش دنبال لوله‌کش رفته‌بود و با سنجاق برگشته‌بود. سنجاق را بازکرد و سرش را گذاشت روی پشتی ِ کاناپه. 
سنجاق سنجاق

متریک‌های خدمات منزل سنجاق و دانشمندان

آنچه که امروز در آزمایشگاهها و مراکز دانشگاهی به اثبات‌رسیده‌است نظریه‌ی قدیمی تمام پژوهشگران، دانشمندان و مردان اندیشه و فیلسوفان معاصر بوده‌است. بنابر آخرین مقاله‌ی منتشرشده در نشریه ساینستاگرام، پژوهشگران داشگاه ییییِل در پُلورادو موفق‌شدند. ساسنی دکوتیدور پس از انتشار  این مقاله در جمع خبرنگاران و به  عنوان سخن‌گوی تیم سیسَم لَشه گفت که یک دست صدا ندارد. این پژوهش که طی ۳۵ سال و بر روی ۳۰۲۱ نفر زن و مرد داوطلب ِ ۳۵ تا ۳۶ ساله، با تمرکز کامل بر زندگی خصوصی و خیلی خصوصی‌شان از سن چهار سالگی و با زیرنظرگرفتن کامل وضعیت سلامت و پزشکی این داوطلبان، انجام‌شد نشان‌داد که «سئولوژیکال تکستز» می‌تواند طوری به شکل یک برتری ژنتیکی خودش را به بدن انسان بقبولاند، که دیگر امکان ندارد، یک دست فرد صدایی بدهد. این تحقیقات که بر روی اقشار و تخصصهای مختلف، در اصناف گوناگونی چون، سرویس‌ کولر آبی، سرویس کولر گازی، نظافت ساختمان، نظافت منزل، نقاشی ساختمان، تعمیر یخچال، تعمیر لباسشویی و تعمیرات اجاق گاز، انجام‌گرفت باعث‌شد تا سئومتریک‌های خدمات منزل سنجاق جای خود را در بین دویست و ده میلیارد رقیب این عرصه به بالاترین رتبه برساند.
سنجاق سنجاق

برگرد تقی! برگرد!

یک روز یک مردی، خسته، وامانده، آفتاب‌سوخته پاشد دست‌بُرد جعبه و خرت‌وپرت کارش را برداشت پاشد، رفت تو، در ِ خرپُشته را بست از پله‌ها آمد پایین از خانه زدبیرون. نشده‌بود. این به آن نخورده‌بود، آن یکی هرزشده‌بود، یکی هم پاره‌شد باید عوض‌ش‌می‌کرد. کاش می‌شد همین جا ول‌کند برود. اصلا از شهر برود. کاش! اصلا حوصله‌نداشت از کرده‌اش پشیمان‌باشد. به طرف، از پله‌ها پایین‌‌آمدنی گفته‌بود کار تمام‌شده، خداحافظ. همان قبلش می‌دانست برنمی‌گردد. دست‌کرد از جیب پیراهن ِ چرک‌آبی یک نخ سیگار کشید‌ بیرون. گذاشت کنار گوشش. نمی‌خواست توی این آفتاب سر ظهر ِ مرداد، سهمیه روزی یک نخ‌اش را حرام‌کند. زنش پدرش را درمی‌آورد اگر بیشتر می‌کشید. از کجا می‌فهمدد لاکردار؟ این را گفت و از عشق زنش دلش غنج‌رفت و خندید. داشت فکرمی‌کرد که زن این چند ساله خوب زندگی‌ این را جفت و جورکرده. خدایا شُکرت. باز با خودش خندید. رسیده‌بود دم مغازه. یک‌راست رفت یک بسته‌ پوشال برداشت. شلنگ و واشِر هم برداشت. به جواد گفت پوشال قبلی نخورده، کوچک‌بوده، یکی دیگر می‌برد برگشتنی می‌آید با آن قبلی حساب‌می‌کند. آمد بیرون. مانده‌بود کی نظرش برگشته خواسته برود کار کولر یارو را تمام‌کند. جل‌الخالق..
سنجاق سنجاق

اینجا تهران است؛ سفارش آنلاین خدمات خانه سنجاق

اولین جای تهران که شروع‌کردیم به اضافه‌کردن سرویسکارهایش به «سفارش آنلاین خدمات خانه سنجاق»، مرکز شهر بود. اولین مغازه‌ای هم که رفتیم حرفه‌اش سرویس کولر گازی بود. با این دیدگاه از اینجا شروع‌کردیم که در این محدوده همه خدمات محلی از سرویسکار کولر و تاسیساتی و الکتریکی گرفته تا باربری و خدمات نظافتی و ساختمانی، هم با تعداد زیاد موجود است و هم اینکه اغلب سابقه‌‌کاری قابل توجهی دارند و در نتیجه خدمات سنجاق از همان اول با کیفیتی بالا ارائه‌خواهدشد. البته در مورد یک سری خدمات خانگی، مثل قالیشویی یا نظافت مثلا، منطقه خیلی مهم نیست و لزومی ندارد که سرویس‌دهنده حتما در محدوده سرویس‌گیرنده‌ باشد. در این موارد مردم عادت‌دارند که خدمات را از جاهایی بیرون محله خودشان بگیرند، اما خب نکته‌‌ی دیگری که اینجا را به عنوان نقطه‌ی شروع برای ما ایده‌آل‌می‌کرد، بودن محل شرکت سنجاق در مرکز شهر تهران است که در نتیجه می‌توانیم ارتباط بیشتر و نزدیک‌تری با خدمات محلی اطراف خودمان داشته‌باشیم و خلاصه بهتر اوضاع را در مُشتمان بگیریم. اتفاقا از همان روز صفر هم شروع‌کردیم به راه‌انداختن کارها و مشتری گرفتن. نمی‌دانم اگر از جای دیگری در تهران شروع‌می‌کریم هم همین‌قدر زود مشتری به سراغمان می‌آمد یا نه. اما نکته هیجان‌انگیزش اینجاست که خیلی زود به جای حدس و گمان‌ و پیش‌بینی‌کردن و دست‌دست‌کردن، یک نمونه ساده و سریع و کوچک از ایده‌آلمان راه‌انداختیم و هر چیز قابل و غیرقابل پیشبینی را عملا لمس‌کردیم. مثل اینکه در فضایی بی‌کران و تاریک معلق بودیم و هر از چندی دستان جستجوگرمان به چیزی می‌خورد که می‌گرفتیم، نگاهش‌می‌کردیم و می‌گذاشتیم توی کوله‌پشتی‌مان تا اینکه بالاخره روی این سیاره‌ی نسبتا تازه کشف‌شده‌ی Local Services فرودآمده‌ایم و پایگاهی راه‌انداخته‌ایم و داریم کار خودمان را جلو‌می‌بریم. 
سنجاق سنجاق

ما همه چیز در سنجاق داریم الا هیاهو

یک دستگاه ویلای ساحلی در پرنس ژوپیتر...یک دستگاه خودروی فیلان..... یک دستگاه آپارتمان در آتاتوورک.. از ما بخرید. به سامانه هزار دوهزار ششصد هزار و دویست پیامک بزنید..... از ما ببرید. یکی بخرید ده تا ببرید.. یکی‌ش را پول بدهید آن یکی را ندهید. به ما بدهید. ما بهتریم. ما خفن‌تریم. ما چیزمی‌کنیم... اِاِاِاِاِممم پول می‌دهیم. چیز.. اصلا هم‌وزن خودتان و فامیل‌هایتان و همسایه‌هایتان طلا می‌دهیم...... ما می‌دهیم شما را از اول بسازند.. نوی نو خودتان را از ما تحویل‌بگیرید......
والله آقاجان ما نمی‌دانیم اینجا چه خبر است. چرا انقدر پولِ توی جیب مردم این جماعت را اذیت‌می‌کند. ما خودمان شخصا که اصلا جیب نداریم. وقتی به قول لورکای عزیز؛ اینجا نه کسی می‌خواند نه کسی به کُنجی می‌گرید نه مهمیزی زده می‌شود نه ماری وحشت‌زده می‌گریزد، دیگر جیب می‌خواهیم چه‌ کنیم. کسی هم نگران جیب خالی ما نیست که پولمان را از توش بردارد ویلای پرنس فیلان بگذارد جایش.. بیشتر سر و صدای این مجمع دیوانگان تو مخ ما غوغا‌کرده. ما هم پسر پیغمبر نیستیم ها. ما هم داریم کارمی‌کنیم. می‌خواهیم همه بدانند، دست ِ کم همه‌ی تهران بدانند که ما همه چیز توی سنجاق‌مان‌ داریم. تعمیرکار داریم، سرویسکار داریم، نظافت‌چی‌ داریم، نجار داریم، مبلساز داریم، در ساز داریم- «دربببببب‌»ساز نه‌ ها، در ساز . در در همین در ِ خودمان.. خلاصه همه چیزی که توی خانه به کار آدمیزاد می‌آید ما در تهرانش را داریم. جماعت بیایند کارشان را با سنجاق راه‌بیندازند بروند دنبال زندگی‌شان. سر ِ کار ِ روی زمین مانده‌ی مردم را می‌گیریم می‌بریم می‌گذاریم کناری گوشه‌ای زیر فرشی چیزی. کار را تمیز انجام‌می‌دهیم. ویلا و ماشین و طلا و نقره و برنز هم نمی‌دهیم. به ما چه. هر کی خواست خودش برود بخرد با سلیقه خودش. 
سنجاق سنجاق

«سنجاق» برنامه‌ی امشب سراسر تهران

آقایی که شما باشی ما تازگی‌ها به خودمان آمدیم دیدیم می‌توانیم بیشتر محله‌های تهران- یعنی دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ ... بالای ۷۵٪ تهران را سرویس‌بدهیم. نگفتیم خدمتگزاری‌کنیم که لوس‌بازی درنیاورده‌ باشیم. بله به ۷۵٪ تهران به این دنگالی الان داریم «سرویس» می‌دهیم. خلاصه که ۷۵٪ تهران الان زیر چتر مراقبت سرویسکاران سنجاق است که مبادا آب تو دل کسی تکان‌بخورد. اگر احیانا در این مدت آب هم در دل کسی تکان‌خورده و ما دستمان به‌ش نرسیده که دلش را قُرص‌کنیم، ان‌شاءالله یک سرویس دیگر از ما بگیرد از دلش درمیاوریم. کار است پیش می‌آید. همین امروز داشتیم با یک از شرکت‌های خدمات منازل مذاکره‌می‌کردیم که می‌خواست بیاید عضو «سنجاق» بشود. داشت می‌گفت هر چه کارهای دیگر سخت است و دردسر دارد و فلان است، کار ما اما خداییش دل شیر می‌خواهد. می‌گفت با خانه و زندگی مردم سر و کار داریم و همین دقتی که در گرفتن نیرو به خرج‌می‌دهیم، همین که چارچشمی نگاهمان به کارمان است که مبادا این وسط کسی جلوی مردم ما را با خرابکاری بدنام کند، همین که باید مشتری را حسابی سوال پیچ کنیم که مطمئن‌شویم از کار و سرویس ما راضی است، خودش یک بیزنس سواست. انگار چند تا کار داریم. اول کارمان این است که کار مردم را راه بیندازیم. بعدش این است که  مراقب رفتار و کیفیت آدمهایی باشیم که دارند کار را انجام‌می‌دهند و بعد آخر هم که اگر کسی ناراضی بود کار را دوباره انجام‌دهیم و انقدر صبور باشیم و پیگیر تا بالاخره مشتری با لبخند از پیش ما برود. مثل همان سرویس کولر که قبلا نوشته‌بودیم، مثل همین دوستمان که اول از قیمت سرویسکار اولی شاکی بود و بعد آنقدر راضی بود از سرویسکار دوم کولر گازی که برایش فرستادیم که شماره طرف را گرفت و شد مشتری دائمی‌اش و مثل هر مورد دیگری که پیش‌آمده یا پیش خواهدآمد. خلاصه آقا دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ... ما جور هندوستان داریم می‌کشیم خیلی‌م خوب است و هیچ خیالی هم نیست. 

سنجاق سنجاق

سفارش آنلاین خدمات خانه یعنی چه؟

«ما که داریم می‌بندیم».. «والله خسته‌شدم از این کار، مشتری نیست»... «با این وضع آخه اصلا چه فایده‌‌داره؟».. این‌ها گله‌های خیلی از آدمهای مشغول در خدمات محلی است وقتی که ازشان درباره وضعیت کسب‌وکار می‌پرسی. همینطور که با مگس‌کش هوای بالای سرشان را می‌تارانند، برمی‌گردند نگاهی خسته‌ به تو می‌اندازند و آهی می‌کشند و الی آخر.. حالا این وسط خیلی هم اوضاع خراب و سیاه‌ نباشد، معمولا اینجور وقتها وقتی یکی حال آدم را می‌پرسد، آدم دلش می‌خواهد اوضاع را از آنچه که واقعا هست خیلی بدتر جلوه‌بدهد. اما از منطق بیرون است حالا که جمعیت این شهر از همیشه بیشتر است و آدمهایش از صبح تا شب دارند توش دست‌وپا می‌زنند، حوصله و وقت رسیدن به کارهای روی زمین مانده خانه‌شان را هم داشته‌باشند. خب پس کار زیاد هست برای آنها که می‌نالند- البته حق هم دارند. اما قضیه این است که ما در «سنجاق» فکرمی‌کنیم که دسترسی به‌شان آسان نیست. آسان نیست از این جهت که به مدل زندگی آدم امروز نمی‌خورد. کاری نداریم که این سبک زندگی چقدر درست یا غلط است اما خب هست انکارش نمی‌شود کرد. آدمی که همه چیزش را دارد از اینترنت درمی‌آورد و هر روز سهم بیشتری از نیازهایش را دارد آنلاین برآورده‌می‌کند. این آدم امروز است. خلاصه که باید آن مگس‌کش را گذاشت زمین و آنلاین شد. در یک جایی مثل «سنجاق» است که مردم می‌آیند کار خانه‌شان را راه‌می‌اندازند.. هیچی هیچی هم که نباشد گرم‌ است حال ندارند بروند کوچه‌ها را بگردند دنبال یک سرویسکار.
سنجاق سنجاق